آن صورت بايد نتيجه گرفت كه دستور فرو بردن خشم دستورى غير اخلاقى و غير واقع بينانه است كه بايد از قلمرو اخلاق حذف شود . . . » .
نويسندهى مزبور بر همين اساس انتظار عدالت را از پادشاهان غير واقعى مىداند و سفارش به عدل را دربارهى آنان غير اخلاقى مىداند و كار منتسكيو را - تقسيم قوا - به همين جهت واقع بينانه مىداند . اخلاق جنسى مسيحيت اخلاقى غير واقعى بينانه است . آنارشيسم اخلاقى - هرج و مرج مطلق - نيز غير اخلاقى است . حرمت ربا در زمان حاضر نيز همين طور . . .
« وقتى مىگوييم علم و واقعيت ، اخلاق نمىآفريند و دانش ارزشساز نيست نبايد شتابزده نتيجه گرفت كه پس همه كارى مجاز است . . . چنين نيست . اولًا اين خود نوعى اخلاق علمى است كه از امرى حقيقى ، روشى اخلاقى استنتاج مىكند يعنى از عجز علم از اخلاق آفرينى كه يك ادراك حقيقى است نتيجهاى اعتبارى مىگيرد كه پس حق داريم همه كارى بكنيم . . . مسألهى رباخوارى و فتوا به حرمت آن در روزگار حاضر بدون در نظر گرفتن قانونهاى آهنين نظام سرمايهدارى نيز از موارد بسيار عبرتآموز تصادم دستورها با واقعيتهاست . حيلههاى شرعى كه براى رفو كردن پارگىهاى اين دستور در برخورد با لبههاى تيز و تلخ واقعيات پديد آمده و توصيه گشته ، نشان دهندهى انتخاب نادرست راه حل است و از نظرگاهى بلند حكايت از بحران اخلاقى عميقى مىكند كه نيازمند اصلاح يا انقلاب است . . . » .
خلاصهى نظريهى نويسندهى مزبور اين است كه تنها درسى كه علم - در مبحث عمل - مىدهد شناساندن حدود قدرت انسانهاست تا خارج از حدود قدرتشان چيزى از آنها نخواهيم ؛ زيرا كه علم در رابطهى با عمل ،
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 396
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٣٩٦