ميراندن دارد نه زنده كردن . پزشكى مىفهماند كه مبتلايان به ترشّح اضافى تيروئيد بدون اختيار عصبانى مىشوند . مباحث اجتماعى و روانى روانشناسى به ما مىفهماند كه مبتلايان به موقعيت و مقام حكومت بدون اختيار ظلم مىكنند . فيزيولوژى مىفهماند كه انسان بدون اختيار اعمال غريزهى جنسى مىكند . . . اين بحثهاى علمى به ما مىفهمانند كه نبايد از آن مبتلايان درخواست صبر و عدل نمود و از انسان - يا كشيشان - درخواست عدم اعمال غريزهى جنسى نمود . و بحثهاى اقتصادى در زمان حاضر به ما مىفهماند كه نبايد در اين زمان « روزگار حاضر » فتوا به حرمت ربا داد . اينها با واقعيتها تصادم دارد گرچه حيلههاى شرعى ربا نيز راه حل درستى نيست . . .
و بنابراين ايدئولوژى هيچ گونه رابطهاى با جهانبينى ندارد . جهانبينى در حوزهى علم است و ايدئولوژى در حوزهى اعتباريّات جهان ! يعنى علم نگرشى به « هستها » مىباشد و ايدئولوژى شناخت « بايدها » ! و بايد و هست بىارتباطند مگر در نفى .
تحقيق در نفى و اثبات
لازم است توقف نموده قدرى در اين مطلب دقيق شويم . اگر ميان هست و بايد رابطهى توليدى نيست و نمىتوان بايد را از هست نتيجه گرفت ، چه فرقى ميان نفى و اثبات وجود دارد ؟ اگر كسى در همان مسائل نفيى كه شما در مورد پزشكى و اقتصاد و روانشناسى مطرح كرديد ، عقيدهاش اثباتى بود و گفت مىتوان از آن گونه افراد چنين و چنان چيزى را خواست و استدلال كرد كه چون هنوز قوهى اراده و اختيار به كلى از ميان نرفته و وجود دارد ، مىگوييم : نه خير ، بى جا مىگويى ؛ زيرا ميان هست و