تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
خود او ) ؛ بلكه مطلبى ديگر را مىگويد كه با اين مقدمه توضيح مىدهم : ارزش هر قانون به اين است كه با قوانين تكوينى مطابقت داشته باشد ، قانون تشريعى كامل ، قانونى است كه با قانونمندى طبيعت مغايرت نداشته باشد و عمل هر فرد هم در صورتى صحيح و درست است كه طبق قانون باشد و بنابراين هر كسى هر كارى را كه انجام مىدهد جا دارد بپرسيم بر چه اساسى و طبق كدام قانون اين كار را انجام مىدهى ؟ ولى از خداوند درباره‌ى اعمالش سؤال نمىشود ؛ زيرا او هر كارى انجام دهد در متن تكوين است و خودش نظم و نظام جهان است و منشأ قانون است . قانون را از نظام عالم مىگيرند و كار او خود نظام است - دوباره با دقت مطالعه فرماييد - . ملاحظه مىكنيد كه آيه‌ى مزبور نه تنها به ضرر رابطه‌ى بايد با هست نيست ؛ بلكه كاملًا در همان رابطه مىباشد ؛ چون كارهاى خدايى عين نظام است ( هست ) ، مورد سؤال و بازخواست واقع نمىشود ( مسؤوليت قانونى / مبحث بايد ) . عقيده‌ى نويسنده‌ى مزبور در مورد معناى آيه‌ى مذكور در ريشه كاملًا همتاى عقيده‌ى اشعريهاست كه خدا هر كارى بكند جاى سؤال نيست ؛ حتى اگر قبيح بكند و ممكن است قبيح بكند . وقتى رابطه‌ى بايد با هست ، و قانون با نظام قطع شد معناى اين كه مورد سؤال نمىشود همان خواهد بود كه اشعريها مىگويند ! و نيز همان‌طور كه آن‌ها مىگويند احكام و بايدهاى خداوند ربطى به مصالح و مفاسد واقعى اشياء ندارد . اگر در معناى آيات همجوار آيه‌ى مزبور در سوره‌ى انبيا - 20 - 23 - دقت كنيد خواهيد ديد معنايى كه گفتيم روشن است : « آيا اينان خدايانى انتخاب كرده‌اند كه اين‌ها را از زمين محشور مىكند ؛ اگر در آن دو ( زمين و
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 392 | الشيخ محمد علي الگرامي القمي