اين بايد بزرگ ، بايد بايدها و سرچشمه همهى فرمانها ، تنها اوست كه بايدها و فرمانهاى او را نمىتوان چون و چرا كرد . . . » « 1 »
لازم است اين جا قدرى توقف كنيم و دقت به خرج دهيم و ببينيم بايد بزرگى كه اين نويسنده محترم زيربنا گرفته است مىتواند درد ما را درمان كند ؟ و آيا خود نويسنده به اين مطلب معتقد است و پاىبند مىباشد ؟
ضمناً ببينيم معناى آيه قرآن را درست فهميده و تطبيق كردهاند ؟ و نيز اشكالى كه بر نظريهى اول اخلاق گرفتند صحيح است يا نه ؟
به نظر من هنوز هم جاى سؤال باقى است . چرا بايد به فرمان او عمل كرد ؟ مطالبى كه مىگوييد پاسخگو نيستند . ارادهاش عين ذات اوست ؛ طلبش عين بودنش مىباشد ؛ هم طالب بالذات است و هم مطلوب بالذات . . .
اينها چه دلالتى دارند كه ما بايد به فرمان او عمل كنيم ؟ اين كه او ارادهاش عين ذاتش مىباشد دليل اين است كه ما بايد به فرمانش عمل كنيم ؟ ! لااقل خوب بود اين طور مىگفتيد كه چون چنين كسى كه ارادهاش عين ذاتش مىباشد ، خداى ما و مالك ماست و ما بنده و مملوك او هستيم و بنده بايد مطيع مولا و مالك خود باشد .
ولى خود اين مطلب نيز آخرين جواب نيست . زيرا مىپرسيم چرا مملوك بايد مطيع مالك خود باشد ؟ بايد گفت : چون اگر اطاعت نكند حقوق او را ادا نكرده است و ادا نكردن حق ديگران ظلم است و ظلم قبيح است ؛ يعنى بالاخره برمىگرديم به يك بايد فطرى نه به يك بايد بزرگ از مقام غير مسؤول الهى . يعنى باز هم اخلاق علمى ( به معناى وسيع آن ) .
هامش
( 1 ) - / دانش و ارزش ، به قلم عبدالكريم سروش ، ص 310 ( چاپ اول )