تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
تازه جا دارد بپرسيم چرا ظلم قبيح است ؟ كه در پاسخ بايد بگوييم : زيرا با وجود ظلم قانون پايمال مىشود و اگر قانون مراعات نشود حقوق مسلم افراد از ميان مىرود و آنگاه هرج و مرج مىشود و آنگاه ادامه حيات امكان ندارد ؛ با اين كه عشق به حيات در وجود ماست . يعنى بر خلاف تكوين مىشود و روشى كه بر خلاف تكوين و سنت جهان باشد با وجود ما سازش ندارد . يعنى باز هم بر مىگردد به يك اخلاق علمى و رابطه‌ى بايد با واقعيت . رابطه‌ى بايد و هست آن قدر قوى است كه در عبارات مخالفين آن نيز مشهود است ! در عبارات نويسنده‌ى مزبور نيز اخلاق علمى موج مىزند و نويسنده خود بدون توجه با عنوان كوبيدن اخلاق علمى از اخلاق علمى پيروى مىكند ! ملاحظه كرديد كه وى براى توضيح اين كه بايد به آن بايدِ بزرگ عمل كرد به اين مطلب تمسك مىكند كه « چون اراده‌اش عين ذات اوست . . . » يعنى چون خواستن و طلب و اراده عين ذات اوست و هم طالب است و هم مطلوب ، بايد به فرمانش عمل كرد يعنى « بايد » پيوند به « هست » دارد ! ! - دقت فرمائيد - . حالا كارى به اين نداريم كه خواستن عين ذات او باشد دليل اين است كه خواستن او دليل نمىخواهد ؛ نه اين كه اطاعت ما از خواستن او دليل نخواهد ! و نيز كارى به اين نداريم كه آيا طلب عين اراده است يا نه و اراده كه عين ذات است ، كدام اراده منظور است كه اين مربوط به مباحث الهيات مىباشد . و اما آيه‌ى « لا يسئل عمّا يفعل وهم يسئلون » ( او از هر چه كند مورد سؤال نيست و آن‌ها مورد سؤال هستند . ) معنايش اين نيست كه او مركز بايد بزرگ است و بايدها به بايد او ختم مىشوند ( و آن هم به بايد او نه به