تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
به هر حال اعتبار هر مفهومى براى غير موردش بايد يك جهت مصحِّحه داشته باشد و جهت مصحِّحه‌ى منظور هم حتماً در ارتباط با واقعيت مىباشد .

اخلاق علمى

مىگويند : « نتيجه‌ى رابطه‌ى اعتبار با حقيقت همان اخلاق علمى است ، و اخلاق علمى خيلى اشكال‌ها دارد - كه بعداً توضيح مىدهيم - بايد اخلاق را از علم بريد و به مذهب پيوند داد ؛ زيرا با هيچ قانونمندى منطقى و با هزاران قياس نمىتوان « بايد » را به « هست » ربط داد . پيوند بايد با بايد است ، و هست با هست ؛ كند همجنس با همجنس پرواز . هر بايدى به بايد بزرگ‌تر وصل مىشود تا برسد به بزرگ‌ترين بايدها . « اساساً هر ارزش اخلاقى در حقيقت نماينده‌ى يك فرمان اخلاقى ( بايد ) است ؛ و هر فرمان اخلاقى بيانگر طلبى است از كسى ، و همچنانكه بارها گفته‌ايم هيچ واقعيتى به صرف بودن نمىتواند از كسى طلبكار باشد و براى او بايدى را القاء و ايجاب كند . پاره‌اى از فيلسوفان روزگار ما قضاياى اخلاقى را فقط ناظر به پسند و ناپسند شخص و بيانگر حالت روانى او مىشمارند . معتقدند وقتى كسى مىگويد : دزدى بد است معنايش اين است كه من دزدى را دوست ندارم . براى من چيز مطبوعى نيست ، من از آن نفرت دارم . اينان بر آنند كه شخص به جاى اين‌كه بگويد دزدى بد است مىتواند روى ترش كند و ابروان را در هم بكشد . . . « مهم‌ترين سستى نظر فوق در اين است كه اخلاق را تابع سليقه‌هاى اين و آن مىكند و آن را از داشتن ضابطه‌ها و معيارهاى همگانى عاجز و عارى مىسازد .