در همهى اعمالى كه انجام مىدهيم جريان همين است . اخلاق و عمل به فضايل انسانى نيز همينطور است . عمل به دستورات الهى و وحى نيز بر همين اساس است . يعنى مىگوييم : مىخواهيم به كمال انسانى برسيم - كه هدف خلقت هر پديدهاى همان كمال اوست - رسيدن به كمال برنامه و عمل به آن مىخواهد . برنامه صحيح را ما نمىدانيم . كسى كه ما را آفريده از نيازهاى فردى و اجتماعى و كنشها و واكنشهاى رفتار در طى قرنها و زمانها آگاه است ؛ برنامهى صحيح را او مىداند ؛ پس برنامهى تكامل ، عمل به دستورات وحى الهى است . آنگاه عنوان ضرورت را براى عمل به برنامهى معين اعتبار كرده او را تحقق يافته فرض مىكنيم و همانطور كه به سوى محبوب موجود مىشتابيم به سوى موجود فرضى مشتاقانه مىشتابيم و با اين شتافتن ، تحقق فرضى ، واقعى مىشود و عمل انجام مىيابد .
منظور از ارتباط اعتبار به حقيقت همين مقدار است نه ارتباط توليدى منطقى كه عدهاى تصور كردهاند . اگر اين مقدار ارتباط را انكار كنيم بايد بگوييم قوانين موضوعهى بشرى بدون رابطه با حقايق و بدون در نظر گرفتن واقعيتها وضع مىشوند . يعنى قانون گذاران جهان هيچگاه در وضع قوانين واقعيات را در نظر ندارند ! آيا اين طور است ؟ حالا كارى به اين نداريم كه قانونگذاران مزبور نتوانستهاند به حقيقت برسند يا بهطور كامل نرسيدهاند ولى به هر حال رابطهى با واقعيت را در نظر گرفتهاند ؛ نگوئيد : « خوب ، ما مىگوييم بىخود چنين رابطهاى را در نظر گرفتهاند چون رابطهاى ميان حقيقت و اعتبار وجود ندارد » ؛ زيرا سخن ما آن است كه اين يك واقعيت روانى وجدانى در همگى ماست كه هرگاه قانون وضع مىكنيم ضرورتها و نيازها و واقعيتها را در نظر داريم .
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 385
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٣٨٥