در قوانين الهى چه مىگوييد ؟ خداوند بدون رعايت واقعيتها و حقايق قانون وضع كرده است ؟ ! كه اشاعره معتقد بودهاند . يعنى فى المثل بدون هيچ گونه ملاك حقيقى و روابط واقعى موجود ، گفته است كه : بانوان بايد حجاب داشته باشند ؛ براى مردان حجاب لازم نيست ؛ تك همسرى براى مرد لزوم ندارد ؛ براى زن ضرورت دارد ؟ ! يا اين كه يك مطلبى واقعى در مردها و زنها بوده كه ايجاب مىكرده است كه روابط چنين باشد ؟
حالا ما در همين رابطه مىگوييم : غريزهى حبّ ذات ، شوق به بقاء مىآورد . بقاء در زندگى سالم ممكن است ؛ زندگى سالم در جامعهى سالم ممكن است ؛ جامعهى سالم جامعهاى است كه هر كس در جاى خودش و هر چيز در محل خودش باشد . عواطف زنها بيش از مردهاست ، در صورتى هر كس به جاى خود و هر چيز در محل خودش مىباشد كه كارهاى عاطفى به زنها سپرده شود و كارهاى خشك و كم نياز به عواطف ، به مردها سپرده شود « 1 » آن وقت از همهى اينها نتيجه مىگيريم كه : چون ما مىخواهيم در يك زندگى سالم باقى بمانيم بايد هر كس در جاى خود و از جمله زنها در جاى خود و مردها در جاى خود باشند . كلمهى « بايد » كه در اين نتيجه علاوه مىشود نتيجه را از يك نتيجهى منطقى و توليدى فكرى بيرون مىآورد ؛ ليكن به هر حال اعتبار « بايد و ضرورت » براى مطلب مزبور به عنوان مجاز از يك حقيقت ، يعنى گرفتن ضرورت را از موجود واقعى و تطبيق بر يك عمل در ارتباط با آن مقدمات مىباشد . اگر مقدمات مزبور را نپذيريم هرگز چنين اعتبارى مصحح عقلايى ندارد . چرا
هامش
( 1 ) - / و اين هيچ ربطى به ضعف زنها ندارد ، چه بسا چون عاطفىترند لجوجتر و يك دندهتر وبردبارتر باشند ولى همهاش در مسير عاطفه . البته استثناها ضررى به قانون كلى نمىزنند . اگر بخواهيم به موارد استثنا عمل كنيم با يك گواهى پزشكى كه در همهى جهان ( به طور صحيح يا تقلبى ) معمول است ، كار دگرگون مىشود