اجتماعى همه چيز حتى علم هم رنگ احساس و يا قدرت به خود مىگيرد . نوشته و خطابهاى مطلوبتر است كه بيشتر بخنداند و يا بگرياند . سينماها و نوشتهها و سخنرانىها و روشها در شخصيتها ، هر قدر هيجانآورتر و محركتر باشند ، معروفتر و جلوتر هستند . بيشترين مشترى براى آنهايى است كه بتوانند غضب و يا شهوت مردم را جلب كنند و تحريك نمايند . پليسى باشد يا عشقى . طالبان شهرت نبايد به دنبال خدماتى اصيل و دائم النفع براى جامعه باشند - كه معمولًا در شرايط خاص هر زمان با زحمات بسيار انجام مىشود - بلكه تا مىتوانند بايد شعار بدهند و آروزهاى خيالى عنوان كنند تا مردم آنها را خوشفكر تلقى كنند و نابغه بدانند .
بارها گفتهام نوشته و خطابهاى كه بدون اتكا بر برهان عقلى بوده يك پارچه احساس است ، فحش و توهين است يا تحريك حبّ و عشق است ، و فقط براى گرياندن و يا خنداندن است خيانتى است بزرگ ؛ خيانت به سعادت جامعه . افسار جامعه را به دست احساس و تخيل مىسپرد و تخيل هم هيچ قيد و بندى ندارد .
اين وظيفه هوشمندان و انديشمندان جامعه است كه بكوشند و لجام تخيل و احساس را در اختيار گيرند . جامعههاى احساسى قطعاً به سوى سقوط پيش مىروند . سقراطى دگر مىخواهد تا با حوصلهاى پيامبرگونه به كار بنشيند و دقيق و عميق فعاليت كند . زمام تخيل و احساس را در جامعه به كف تفكر نهد و جامعه را منطقى و برهانى بار بياورد ؛ « 1 » كه روش احساسى در دراز مدت جز سقوط نتيجهاى نخواهد داشت .
نوحى ديگر ببايد و طوفان وى زنو * تا لكههاى ننگ زمان شستشو كند
هامش
( 1 ) - / « قل هاتوا برهانكم » ؛ قرآن كريم ، سورهى بقره ، 111