مىشود ؛ ليكن چه بسا تحت تأثير احساس افراطى نتواند در موارد لازم دقتهاى كافى عقلانى را انجام دهد . مسائلى برهانى را مىخواهد با دليلهاى عملى و احساسى و حسن و قبح عقلايى حل نمايد . البته احساس لازم است ، روحيههاى كم احساس خونسرد و كم قاطعيت و خشك و كم تحرك مىشوند ؛ ليكن پر احساس بودن با احساس افراطى فرق دارد . احساسى افراطى در ارتباط با ادراك عقلانى همان فرد بايد حساب شود .
چنانكه اگر فرهنگ يك جامعه فرهنگ احساس شد ، فرهنگ مظلوميت ، فرهنگ گريه ، فرهنگ عاطفه گشت ، مردم عامى و تودهى مردم كه در حد بالاى علمى و روشنى نيستند احساسى فكر مىكنند . مديريت صحيح در چنين جامعهها بسيار دشوار است . اگر هزاران قدم اصلاحى و خير برداشته شود ولى قدرى كم محبتى و يا خودبينى و يا غرور در شخص مدير باشد كه احساس تودهى مردم ضربه بخورد همهى قدمهاى اصلاحى ناديده گرفته و كوبيده مىشود و بر عكس اگر در اثر سوء مديريت دائماً جامعه را به سوى مهالك سياسى و اقتصادى ببرد ليكن در برخورد و عبارت و لفظ ، خضوع و تواضع داشته باشد محبوب و موجه مىشود و روش ناصواب عقلانيش با ديد صواب احساسى اصلاح مىشود .
رقيب كوبى در اين جامعهها با گريه و قيافهى مظلوميت به خوبى انجام مىشود ؛ خيلى بهتر از برهان عقلى و استدلال . در چنين جامعهاى بايد همواره با قيافه و ژست مظلوميت كار كرد .
از نظر اجتماعى هم گاهى شرايط اجتماعى طورى مىشود كه برهان و استدلال جايى ندارد . يا زور و قدرت كار مىكنند و يا عاطفه و احساس ، غضب و يا شهوت . و اين هلاك قطعى جامعه است . در چنين شرايط
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 382
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٣٨٢