تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
برنامه‌ى تكامل ، و لزوم حفظ نظام جهان و جامعه ، و ممنوعيت هرج و مرج كه همچون قانون امتناع تناقض در حقايق ، زيربناى مسائل اعتبارى هستند و سپس متفرعات آن‌ها همچون بناى عقلا بر احترام به ملكيت و حقوق قانونى و . . . مىباشند . فى المثل در برابر « مكياول » كه معتقد به آزادى استفاده از غرايز به طور نامحدود مىباشد نمىتوان دليل دور و تسلسل و امتناع تناقض و . . . را پيش كشيد ؛ بلكه بايد گفت : لازمه‌ى عقيده‌ى تو هرج و مرج و هلاك كل جامعه است يعنى انتحار و اين قبيح است . از طرف ديگر براى اثبات توحيد هم نمىتوان اين طور استدلال كرد كه وقتى توحيد نباشد اعتقاد ثنويت پيش مىآيد و آنگاه به جامعه سرايت مىكند و جامعه دو قطبى مىشود و استثمار پيش مىآيد . . . ؛ يعنى از قبح استثمار نمىتوان حقيقت جهان را كشف نمود . كليه كسانى كه احساسى بوده در حقايق نيز عاطفى فكر مىكنند در حقيقت گرفتار همين خلط اعتباريات به حقايق هستند . از جمله نويسندگان متاخر ، مرحوم دكتر على شريعتى كه شديداً احساسى بود - توتم او دليل خوبى بر اين مدعاست - در استدلال بر توحيد خداوند ، از اين راه استدلال كرده است ، استدلال از پائين ، جامعه دو قطبى ضرر دارد و منشأ آن اعتقاد دو خدائى است پس اعتقاد دو خدائى باطل است .

علت اشتباه :

چرا اعتباريات و مبانى آن به ادراكات حقيقى و مبانى آن خلط مىشوند ؟ علل مختلف روانى و فرهنگى و اجتماعى مىتواند منشأ اين خلط باشد . اگر روحيه يك فرد به‌طور افراط ، احساسى باشد حوصله‌ى دقت‌هاى عقلانى را ندارد . چنين روحيه‌اى لجوج و قاطع و مغرور