تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
رأس بودن و رياست را براى آن فرد يا هيئت اعتبار مىكند ؛ يعنى بنابر اين مىگذارد كه فرد يا هيأت منظور ، واقعاً و تكويناً در مقام رأس و فرماندهى - كه مخصوص مغز در بدن است - هستند ، و با همين بنا گذارى اداره‌ى جامعه را به دست فرد و يا هيأت منظور مىسپارد . اين خود يك مجاز است يعنى كسى را كه رأس نيست ، رأس فرض مىكنيم ، و بنابراين مىگذاريم كه واقعاً رأس است تا مشكلاتمان را نزد او ببريم . احياناً از مجاز مزبور يك مجاز ديگرى منشعب مىكنيم و آن هم به همان علت رفع نياز ؛ مثلًا : چند نفر نوجوان تحت تأثير غريزه حبّ جاه و غريزه استخدام و براى ارضاى غريزه‌ى مزبور و نيز به عنوان تفريح و خستگى بازى معروف « شاه بازى » را انجام مىدهند و با انجام مقدماتى بنا مىگذارند يكى كه يك طرف قوطى كبريت را مثلًا آورده است ، رئيس باشد و يكى وزير و يكى قاضى شرع و يكى مجرم . و در آن محيط بازى واقعاً همان آثار وجودى رئيس و . . . را ترتيب مىدهند و تخلف از قانون را جايز نمىدانند . اين بنا گذارى كه از بنا گذارى اصلى - اعتبار رياست جامعه - گرفته شده است مجاز فرعى يا سبك مجاز از مجاز مىباشد . بنا به آن‌چه گفتيم هيچ‌گونه رابطه‌ى توليدى منطقى ميان اعتباريات و حقايق نيست . از اين كه انسان سر دارد و يا درخت شاخه و شكوفه دارد هرگز و به وسيله هيچ يك از مقدمات منطقى ، شاه و رئيس جمهور زائيده نمىشوند . بلكه صرفاً نياز فرد و جامعه‌ى انسانى است كه فرد و هيأتى را به عنوان رئيس معتبر مىكنند و يا يك مرد و زن را مخصوص هم مىدانند و همين‌طور در ساير اعتباريات . ليكن اعتباريات بر اساس و با توجه به حقايق اعتبار مىشوند و از آن‌ها انتزاع مىگردند گرچه توليد به معناى صحيح كلمه نيست .