تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
معناى همه‌ى ذات يا جزء ذات بودن است و اين‌جا فقط بايد به اقتضاى ذات باشد ) . در ميان اعتباريات نيز يك نوع رابطه‌ى توليدى وجود دارد و آن در صورتى است كه يك اعتبارى از جمله موارد يك اعتبار بزرگ‌تر بوده در فرض اعتبار بزرگ‌تر ، اعتبار خاص ، به خودى خود معتبر بوده احتياج به يك اعتبار و فرض جديد عقلايى نداشته باشد . مانند اعتبار مقام دستياران حكومت - به قدر لازم - كه لازمه‌ى اعتبار حكومت است ، و احتياج به اعتبار جديد ندارد ؛ و يا مانند بدى آزار به ديگران كه از بدى ظلم به‌طور كلى استفاده مىشود . ولى ميان اعتباريات و حقايق رابطه‌ى توليدى برقرار نيست . زيرا تمام حيثيت ادراكات اعتبارى در اعتبار عقلايى آن‌هاست . اگر عقلا ملكيت چيزى را اعتبار كنند معتبر خواهد بود و گرنه ، نه . و اگر زيبايى ماه براى كسى اعتبار شود اطلاق مىشود و گرنه ، نه . اعتبار به وسيله‌ى فرد يا جامعه‌ى عقلايى ، اساس تحقق اعتباريات خواهد بود و نه هيچ چيز ديگر . حالا خود اعتبار مزبور بر چه اساسى استوار است و عقلا بر اساس كدام ملاك چيزى را اعتبار مىكنند و چيزى ديگر را اعتبار نمىكنند و يا يك روح حساس يك فرد چرا صفتى را براى يك چيز اعتبار مىكند و براى چيز ديگرى اعتبار نمىكند ، مطلبى است كه پاسخ آن را مىتوان از مطالبى كه در آغاز اين دفتر گفتيم به دست آورد . پاسخ اين است كه علت مزبور ، نيازهاى فردى و اجتماعى انسان است كه به وسيله‌ى اعتباريات بر طرف مىشود . اعتبارى كه بر اساس نياز و مناسب با رفع نياز باشد در نظر عقلا صحيح است . جامعه كه بدون فرد يا هيأتى در رأس آن نمىتواند ادامه يابد ، عنوان