منطقى : جهان متغير است و هر متغيرى حادث ، مىبينيم حدوث كه لازمه تغير است از تغيير بيرون كشيده مىشود و بر يكى از موارد تغيير كه جهان طبيعت است تطبيق مىگردد . همينطور در مثال : آب در صد درجهى حرارت به جوش مىآيد و هر چه چنين است قابل تبخير است ؛ پس آب قابل تبخير است نتيجه از بطن كبراى قياس و نيز محمول كبرى از بطن موضوع آن بيرون كشيده شده است .
محققين منطقى براى اين استنتاج ( استنتاج كامل ، يعنى به طور قياس برهانى ) شرايطى ذكر كردهاند كه همهاش در اين كلمه نهفته است : « بايد عرض - محمول - ذاتى موضوع باشد » ؛ يعنى مقتضاى ذات موضوع باشد .
اين مهم نيست كه واسطه داشته باشد يا نه ؛ مهم اين است كه به هر حال بايد مقتضاى ذات موضوع باشد و موضوع ، آن را بخواهد و طلب كند . مثلًا خنديدن مقتضاى طبع و ذاتى انسان است ، هر چند با وسائطى ؛ يعنى انسان دراك است ، پس مطالب عادى و غير عادى را مىفهمد ؛ از غير عادى تعجب مىكند و آنگاه تبسم مىكند . ليكن طبع كلاغ هيچگاه اقتضاى سياه بودن پرهايش را ندارد هرچند با هزار واسطه ؛ و اين را عرض بعيد و غريب و غير ذاتى مىنامند .
اگر محمولى آنطور ذاتى موضوع بود از آن استنتاج مىيابد . البته اگر ذاتى موضوع شد كليت داشته و ضرورت و اطلاق نيز دارد ليكن بر خلاف تحقيق برخى از محققين « 1 » اساس مطلب همان ذاتيت و اقتضاى ذات بودن است كه بيان كرديم . « 2 » ( توجه داشته باشيد كه اصطلاح ذاتى در اينجا با اصطلاح ذاتى در بحث كليات پنجگانهى ماهوى فرق دارد . آنجا به
هامش
( 1 ) - / پاورقى مرحوم آقاى مطهرى در اصول فلسفه ، ج 2 ، ص 157
( 2 ) - / براى تحقيق بيشتر به كتاب « منطق المقارن » به قلم مؤلف رجوع شود