به نظر مىرسد كه كليه ادراكات اعتبارى بدين معنا براى اهدافى فردى و يا اجتماعى در مسير زندگى عقلى و يا عاطفى انسان قرار دارند . حتى شاعرى كه محبوب خود را به ماه تشبيه مىكند و ماه را اعتباراً بر او تطبيق مىنمايد مىخواهد با اين اعتبار شب هجران خود و تاريكى آن را با نور ماهى اين چنين روشنى بخشد . و وقتى حافظ ماه نو را به داس و چهرهى آسمان را به مزرعهاى سبز تشبيه مىكند :
مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو * يادم از كشتهى خويش آمد و هنگام درو
حاصل عمر خود را در نظر دارد و محاسبهى اعمال و رفتار را در دادگاه عدل الهى يعنى اعتبار داس بر ماه و مزرعه بر چهرهى آسمان ، به هدف توجه دادن به رفتار و اعمال خويشتن در مزرعهى زندگى دنيا ، كه « الدنيا مزرعة الاخرة » است .
براى ادامهى حيات بايد از طبيعت و نيروهاى طبيعى استفاده كرد ؛ استفادهى ادراكى ، احساسى ، حقيقى . استفادهى مزبور و به عبارت ديگر پيوند ما با جهان طبيعت مبتنى بر يك سلسله ادراكات حقيقى و اعتبارى است . ابتدا با متد خاص علمى و تجربهى عملى مىفهميم كه فلان غذا برايمان خوب است و فلان غذا بد است ؛ ديدن فلان منظره ملايم با طبع ماست و فلان منظره مورد نفرت ما ؛ فلان سبزى بيابان داراى چه مقدار مواد ويتامينى و . . . مىباشد و . . .
تا اين جا فقط درك واقعيت است . آنگاه ذهن درّاك انسان مىگويد اين چيز براى تو خوب است و تو بايد ادامهى زندگى بدهى ؛ ادامهى زندگيت مبتنى بر استفاده از چيزهاى مفيد است ، پس بايد از آن چيز استفاده كرد و در حقيقت يك صغرى و كبراى به ظاهر منطقى ترتيب مىدهد و از ربط