ادراك « بايد و ضرورت » اعمال و . . . اين مفاهيم را از موارد حقيقىاش كه موجودات واقعى جهانند به صور ذهنى اعمال و رفتار كشانده ، ضرورت تحقق دادن در خارج را براى آنها اثبات مىنماييم و به تعبير ديگر ضرورتى را كه در جهان واقع ضرورت ذاتى و يا عِلّى و معلولى بوده ، صفت نفس وجودات خارجى مىباشند ، به قبل از پيدايش اعمال و رفتار كشانده مىگوييم اين صورت ذهنى و اين خواستهى خود را لازم است تحقق بدهيم . بايد ايجادش كنيم ؛ براى تكامل ما حتميت دارد ؛ براى ادامهى حيات بايد به انجامش برسانيم و . . .
همانطور كه ملاحظه مىكنيد ضرورت در اين گونه تعبيرات نه ضرورت ذاتى منظور است ( كه ضرورت ذاتى خاص خداوند است ) ، و نه ضرورتى كه از ناحيهى علت تامه بر معلول وارد مىشود ( كه به اصطلاح فلسفه ضرورت سابق خوانده مىشود ) ، و نه ضرورت پس از وجود است ( كه ضرورت لا حق و به شرط محمول خوانده مىشود و براى يك شىء موجود و محقّق است ) ، بلكه صرفاً بر اساس تصور و ادراك لزوم عمل براى تكامل ، و يا ادامهى حيات ، عملى را در ارتباط با علل و مقدماتش انجام يافته ديده ، وجود آن را محقق پنداشته و ضرورت وجود را بر وجود پندارى آن تطبيق مىكنيم ؛ يعنى « مجاز و اعتبار » . البته همانطور كه گفتيم اين مجازها و اعتبارات از نيازهاى حقيقى فرد و جامعه برخاسته و به هدف ايجاد پديدههايى واقعى ( اعمال و رفتار ) نيز مىباشند .
مطلبى كه دربارهى اعتبارى به معناى چهارم گفتيم در تمام انواع اعتباريات بشرى ، فردى و اجتماعى ، جارى است و به تعبير ديگر سراسر اعتباريات « قبل الاجتماع » و « بعد الاجتماع » مشمول اين قاعده هستند كه توضيح انواع اين اعتباريات پس از اين بيان خواهد شد .
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 371
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٣٧١