3 - معناى دوم « اعتبارى » در برابر « اصالت » قرار دارد . مفهوم اصيل مفهومى است كه منشأ آثار مىباشد و مفهوم اعتبارى در برابر آن . اگر به خاطر داشته باشيد در دفتر اول كه دربارهى اصالت وجود بحث مىكرديم گفتيم : وجود اصل است و مفهوم و ماهيت ، اعتبارى . اعتبارى در آن بحث به همين معناى دوم مىباشد . احتياج به توضيح مجدد نيست .
در همان دفتر اول گفتيم كه منظور از اصالت نه آن است كه اگزيستانسيا ليستها ( چه ملحد ، چه موحد ) مىگويند . اصالت در نظر آنها به معناى تقدم است در برابر تأخر ، و در نظر ما به معناى منشئيت آثار و بنياد و اساس بودن . ما مىگوييم وجود اصل است يعنى منشأ همهى آثار مىباشد و آنها مىگويند اگزيستانسيال ( خصايص وجودى انسان ) و يا اگزيستانس ( وجود يا زندگى انسان ) اصل است ؛ يعنى مقدم بر ذات و قبل از ماهيت انسان است . از اين جهت كه خداوند ذات و ماهيت انسان را به دست خودش سپرده و بر خلاف ساير پديدهها حدى از پيش برايش تعيين نفرموده و در « لا حدّيش » ميدانى بس وسيع در برابرش گسترده كه موحدين ( چون مارسل و يا سپرس ) گفتهاند و يا از اين نظر كه اگر ماهيت چيزى قبل از وجودش باشد بايد سازندهاى قبل از او باشد كه ماهيت آن را تصور كرده ، تحقق بدهد در حالى كه قبل از انسان خالق و سازندهاى نبوده است ! كه اين سخن را ملحدين معتقد به اگزيستانسيال ، چون ژالپل سارتر تصريح مىكند . « 1 »
به هر حال اصالت در نظر آنها به معناى تقدم است و در نظر ما به معناى بنيادى و منشأ آثارى بودن است .
هامش
( 1 ) - / البته ژان پل سارتر براى اثبات عقيدهى خود دو دليل مىآورد كه بنا بر يكى از آن دو ( همان كه در بالا اشاره شد ) تقدم وجود بر ماهيت اختصاص به انسان نداشته بلكه شامل همهى پديدههاى تكوينى مىباشد و فقط توليدات و مصنوعات انسانى و حيوانى خارج از اين قاعده هستند ( به دفتر اول فلسفه رجوع فرماييد )