نتيجه آثار خود را دارد و هم در ذهن تصور مىشود كه آثار خارجى خويشتن را ندارد و فقط آثار علمى ( شناخت ) را دارا مىباشد . در حقيقت چنين مفهومى نسبت به وجود و عدم مساوى است ؛ يعنى در كمون خويش نه مفهوم « وجود » را دارد و نه « عدم » را ، و در نتيجه هم با وجود مىسازد و هم با عدم . هم در خارج موجود است و هم در ذهن تحقق مىيابد . چنين مفهومى را ماهيت نيز مىگويند ، و در پاسخ سؤال چيستى قرار مىگيرد ، و اگر وجود خارجى پيدا كرده باشد حقيقت و ذات هم مىگويند .
2 - ادراك اعتبارى كه در برابر ادارك حقيقى قرار داشته ، شامل اين موارد مىباشد :
الف - مفهومى كه تمام جهت مصداقى آن ، جهتِ خارجيت بوده و هرگز از آثار خارجى خود جدا نمىشود و در ذهن كه جداى از آثار خارجى است وارد نمىگردد ؛ همچون مفهوم وجود ، شىء ، ضرورت ، وحدت و همهى مفاهيمى كه صفات وجود و هستى مىباشند .
ناگفته پيداست كه نمىخواهيم بگوييم مفهومهاى وجود و شىء و . . .
در ذهن وارد نمىشوند ، نه ؛ وارد ذهن مىشوند ، ولى فقط مفهوم ، نه واقعيت آنها . منظور اين است كه اين مفاهيم كه در ذهن هم تصور مىشوند از آن جهت مفاهيم اعتبارى بوده ، تصور آنها را ادراكات اعتبارى مىناميم كه مفهوم وجود هرچند در ذهن تصور مىشود ليكن حقيقت وجود امرى ذهنى نبوده يك واقعيت خارجى است و نسبت به وجود و عدم يكسان نبوده ، عين هستى مىباشد و عدم را هرگز در خود نمىپذيرد .
البته خود اين مفاهيم وقتى در ذهن تصور مىشوند در حقيقت به نوعى وجود مىيابند ، وجود ذهنى .
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 364
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٣٦٤