تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
قسمت قياس برهانى روش ديالكتيكى بناميم . زيرا مقدّمات قياس برهانى بايد قضايايى يقينى باشد و قضيه‌ى يقينى ، ضرورى الصدق مىباشد و ضرورت صدق در جايى است كه محمول مقتضا و ذاتى موضوع بوده و از بطن موضوع استخراج گردد .

تضاد اصلى و فرعى

4 - ديالكتيسينها عامل حركت را در فرد و جامعه و طبيعت ، تضاد مىدانند و همان‌طور كه مىدانيم در يك جامعه تضادهاى گوناگونى پيدا مىشود مانند تضاد در مذهب ، اقتصاد ، روش تفكر ، تضادهاى ادارى ، مرزى ( داخلى و خارجى ) ، زندگى شهرى و روستايى ، تضاد زن و مرد در حقوق و بسيارى تضادهاى ديگر ، كدام تضاد را عامل حركت مىدانيد ؟ آن‌ها براى حركت فقط يك عامل معتقدند و آن هم تضادّ اقتصادى است . تضاد اقتصادى را اصلى و تضادهاى ديگر را فرعى مىدانند . در تضاد اقتصادى هم اصلى و فرعى معتقدند . چين با شوروى تضاد دارد و با آمريكا نيز تضاد دارد . و بر اساس مكتبشان تضادى كه ارزش ديالكتيكى دارد تضاد اقتصادى است . و بنابراين با آمريكا و شوروى هر دو تضاد اقتصادى دارد . ولى همان‌طور كه مىدانيم سالهاست چين به آمريكا نزديك شده و نزديك‌تر مىشود . دكترين مائو بر اين اساس بوده كه تضاد چين با شوروى اصلى است و با آمريكا فرعى ! بر چه اساسى اين دكترين تهيه شده است ؟ آيا شوروى سرمايه‌دارتر از آمريكاست ؟ يا پيداست كه اين آقايان عملًا تضاد اقتصادى را ديگر پايه نمىدانند . اساس تحول تضادهاى ديگرى است . يعنى سياست ! يعنى ملاحظه مىكنند كه مردم چين آمريكايى نمىشوند ليكن ممكن است شوروى زده بشوند . و اين
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 341 | الشيخ محمد علي الگرامي القمي