در شمول تأثير و تأثر متقابل نسبت به افكار به حدّى جدّى هستند كه احياناً انعكاس در فكر را از جهان ، باطل مىشمارند كه نبايد يك عامل اصل و ديگرى فرع باشد ، هر دو در هم تأثير دارند : « اصل بازتاب ( انعكاسى بودن فكر از جهان عين ) از اصل ، ضد ديالكتيكى است چون مستلزم قبول تقدم عين بر ذهن و بنابراين يك جهت است ؛ ديالكتيك خواه به صورت شناختشناسى هگل باشد ، خواه به صورت روششناسى ماركس ، هيچگاه تقدم يك عامل بر عاملهاى ديگر را نمىپذيرد و تأثير متقابل ، تمام عوامل و ادغام آنها را در نظر مىگيرد » . « 1 » « انگلس هم مىگويد : « ديالكتيك ، اشياء و انعكاسات دماغى آنها را اصولًا روابط متقابل و به هم پيوستگى و حركت و به وجود آمدن و از بين رفتنشان را در نظر مىگيرد » « 2 » ، « ادامهى پراتيك اجتماعى منجر به تكرار چندين بارهى اشياء و پديدههايى مىشود كه در جريان پراتيك در حواس انسان ايجاد محسوسات و تصورات مىكنند . سپس در مغز انسان تغيير ناگهانى يا جهشى در پروسهى شناخت به وجود مىآيد و مفاهيم ساخته مىشوند » . « 3 »
به طورى كه ملاحظه مىشود شمول اصلهاى حركت و حركت كمى و كيفى و جريان تضاد و تأثير و تأثر متقابل نسبت به فكر و شناخت ، در اين جملات و عبارات موج مىزند . در گذشته برخى عبارات ديگر آنها را نيز دربارهى جريان تضاد و تناقض در فكر و شناخت ملاحظه نموديد . بنابراين آيا مىتوان گفت : اصول ديالكتيك همانطور كه در جهان عينى جريان
هامش
( 1 ) - / تجديد نظرطلبى از ماركس تا مائو به قلم انور خامهاى
( 2 ) - / به نقل از تقى ارانى در جزوهى ديالكتيك و ماترياليسم تاريخى
( 3 ) - / چهار مقالهى فلسفى مائو