تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
نتيجه‌شان را بگيريم . و اگر تضاد و تناقض را در افكار بپذيريم آن وقت چگونه يك مطلب را مىتوانيم اثبات كنيم ؟ هم آن مطلب صحيح است و هم خلاف آن ! ! ، يعنى خودش هم ثابت نمىشود . اگر جهان عينى و ارگانيزم داخلى بدنى در فكر اثر بگذارد و به تعبير ديگر مانند شيره‌ى معده از داخل چيزهايى علاوه شود ديگر چه اعتمادى به علوممان پيدا كنيم ؟ بنابراين ، علم يعنى محصول القائات محيط و تأثير غذا و حالات عصبى و غيره به طورى كه نتوانيم خود را به هيچ وجه آزاد كنيم . البته برخى از فلاسفه‌ى ديگر غرب نيز به همين دچار هستند . مثلًا دكارت كه حالات اوليه اجسام يا همه‌ى مفاهيم غير اختراعى متخيّله و غير مربوط به عوارض ثانوى اجسام را فطرى مىداند و « كانت » كه زمان و مكان و 12 مقوله‌ى ديگر را فطرى مىداند ؛ و همين‌طور كاريتون و نوكانتيستها . . . اين‌ها همه معتقدند كه ذهن اين قالب‌ها را از خارج نگرفته بلكه از داخل خود به طور فطرى دارد و هرچه از خارج بگيرد در اين قالب‌ها مىريزد و با عينك آن‌ها مىبيند . . . « 1 » اين‌ها همه به نوع سوفسطيگرى و قطع ارتباط با خارج مبتلا هستند . اين‌ها با دخالت دادن آن‌چه را فطرت ناميده‌اند ، و آن‌ها با وارد كردن محيط و ارگانيزم عصبى و بدنى ، خاصيت كاشفيت علم را از ميان برده‌اند . 3 - ما به دنبال نام و نشان ديالكتيك و بهره جستن از اين نام نيستيم ولى واقعيت اين است كه ( همان‌طور كه سابقاً اشاره كرديم ) اگر ديالكتيك ، گذار از دورن براى رسيدن به مطلوب ، و تحولى اين چنينى باشد - و نه حتماً بر اساس تضاد كه بطلانش را ديديم - بايد روش منطقى ارسطويى را در
هامش
( 1 ) - / به قسمت شناخت ( دفتر دوم ) همين كتاب رجوع نماييد
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 340 | الشيخ محمد علي الگرامي القمي