منطق ذكر كردهاند كشف مىكنند . ولى اصول ديالكتيك چه راهى براى شناخت به دست مىدهد ؟ آيا جز يك نظريه دربارهى جهان چيز ديگرى است ؟ مثل اين است كه بگوييم جهان حركت ندارد ، و يا زمين ساكن است ، و عامل حركتِ خورشيد شلاق فرشتگان است ، يا زمين مسطح و ساكن است ! اينها همه نظراتى دربارهى جهان است نه راه شناخت . براى شناخت همين مسائل هم راه شناخت و متد تحصيل معرفت مىخواهيم .
بايد روشى براى شناخت حقيقت نشان داد كه كدام يك از اين نظريات صحيح است .
فرق يك نظريه با يك روش شناخت
اين اشتباه را كه ديالكتيسينها گرفتارش شدهاند بسيارى افراد ديگر نيز مرتكب شدهاند . به عنوان فلسفه نظرياتى منطقى ارائه مىدهند ؛ و يا به عنوان روش شناخت نظرياتى فلسفى مىدهند . بايد قانون امتياز نظريه را از يك روش شناخت به خوبى بشناسيم .
در دفتر دوم مطلبى دربارهى معقول دوم گفتيم : آنچه مستقيماً از خارج در ذهن آمده به وسيلهى قوهى عاقله تصور مىشود ، معقول اول خوانده مىشود و آنچه كه از معقول اول گرفته مىشود و بر آن عارض مىشود ، معقول دوم خوانده مىشود . مىتوان اين طور تعبير كرد : يك مفهوم اگر عارض بر موجود خارجى شود معقول اولى است و اگر فقط عارض بر يك مفهوم ذهنى ( معقول اولى ) شود معقول ثانى است . اين را هم اضافه كنيد كه : اگر همينطور كه عارض بر مفهوم ذهنى است ، يعنى عروض در ذهن است ، اتصاف موصوف هم به صفت مزبور ، در ذهن باشد معقول دوم منطقى است ولى اگر اتصاف موصوف به صفت مزبور در خارج باشد