يكدگر را از ميان بردارند .
اكنون اين سؤال پيش مىآيد كه دست آفرينش و شعور حاكم بر جهان چرا چيزى را مىآفريند و سپس چيز ديگرى كه آن را از ميان بردارد درست مىكند ؟ !
پاسخ اين است كه با تضاد و تزاحم ميان موجودات طبيعى ، حالتهاى افراطى آنها كنترل مىشود و در مجموع نظم ايجاد مىشود ؛ و بنابراين مىتوان گفت ضديت و شرّ بودن اين وجودهاى طبيعى امرى نسبى و اضافى بوده در مجموع جزوى از نظام كلى جهان بوده طبق نظم و انضباط عميقترى انجام مىشود . هيچ چيز ذاتاً شر نيست ؛ در مقايسه با شىء ديگر و براى آن بد است و در اثر تفاعل ميان آن دو و جريان مزبور در مجموع ، جزو نظام احسن خلقت مىباشند و در مسير تكامل قرار دارند .
بعضى مىخواهند در برابر مسلك تضاد ، در اين مرحله هم ، چون محرّك در مرحله اول مسلك شوق و عشق را طراحى كنند و درگيرى را نيز يك جذب عشق بنامند .
برخى ديگر حركت جهان طبيعت را يك حركت توحيدى مىدانند و اين اصطلاح را معتقدند كه از اصول خمسه دين اتخاذ كردهاند و اين طور معنى مىكنند : « هر پديده به پيروى از قوانين طبيعى با يك بعثت و رهبرى و متحد شدن ارگانها به يك كمالى كه معادشان است مىرسند » ؛ اجزاء و ارگانهاى مختلف پديده يكى مىشوند . اصل بر توحيد است و تضاد عارضى .
ما اين مطلب را قبول داريم كه تضاد عارضى است ليكن چيزى كه واقعيت است اين است كه ارگانهاى جهان مادّه روى يكديگر اجمالًا تأثير و تأثر دارند و فلاسفه اين مطلب را تفاعل اصطلاح كردهاند . برخورد و
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 332
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٣٣٢