تصادم ميان برخى موجودات هم چيزى مسلم است . يعنى ميكروب ( حيوان ريز مخصوص ) مىخواهد خود را از طريق هلاكت انسان و حيوان و نبات ، رشد دهد ، گرگ بيابان نيز همينطور ؛ حيوانهاى ماهىخوار دريا نيز همينطور ، اين را تضاد و تمانع و تصادم ناميدهاند . اين برخورد و آن تفاعل هر دو در نظام كل جهان در مسير يك حركت كلى منظم قرار دارند .
ولى تطبيق اصطلاح اصول خمسهى دين بر اين حركتهاى اصلى و فرعى اگر صرفاً يك اصطلاح باشد كه به عنوان تيمّن و تبرّك به كار رود اشكال ندارد ؛ ولى واقعيت آن است كه بيان كرديم .
نتايج
آنچه تا كنون به دست آورديم اين است كه : 1 - ضدّان هرگز جمع نمىشوند . 2 - تضادى كه مورد قبول فلاسفه است ، جمع ضدين نيست .
3 - تضادى كه ديالكتيسينها مىگويند در حقيقت تضاد نيست و از قبيل جمع ضدين نمىباشد . 4 - و به فرض كه تضاد باشد درونى نيست زيرا معناى « واحد » را به اشتباه گرفتهاند . 5 - تضاد عامل حركت نيست بلكه خود معلول حركت است . 6 - عامل حركت شوق و ميل باطنى مادّه به تكامل و وجود برتر است . 7 - طبق اصول ديالكتيك وجود ملاء و مترف و طاغوت و مستكبر و . . . عامل تكامل انسان هستند و اصلا انسان عاملى براى تكامل جز اينها و ساير اضداد مزاحم ندارد ولى طبق آنچه ما گفتيم اينها عامل ركود و مانع حركتند . و مردم بايد بپاخيزند كه از ميانشان بردارند ؛ البته مردم مىتوانند از همين برخورد مانند همهى برخوردهاى ديگر حسن استفاده را بكنند . البته اگر از پيش آگاه باشند و يا در اثر فشار فوق العاده و غير قابل تحمل طاغوت مثلًا كه از حماقت طاغوت و عدم درك شرايط برمىخيزد ، آگاه شوند . و به هر حال اصل طاغوت و طاغوتيان