هيولا به صورت را كه بزرگان حكما گفتهاند ، تشريح كنم و سپس مقدماتى ذكر مىكند كه شايد بتوانم بيان بسيار فشردهاى از آنها را از اين جا برايتان بياورم : با اين بيان : 1 - وجود حقيقت واحدى است كه در عين وحدت ، اختلافات مرتبهاى و درجهاى دارد و همهى صفات كماليه وجود چون علم و اراده و قدرت و . . . همه عين ذات وجود مىباشد .
2 - حقيقت هر ماهيتى همان وجود خاص خارجى اوست و ماهيت هر چيز ، به تبع وجودش تحقق پيدا مىكند . ماهيّت امرى اعتبارى است و وجود اصالت دارد . - حقيقت انسان مثلًا همان مرتبهى خاص وجود خارجى اوست ، مفهوم و ماهيت فقط به تبع مرتبهى خاص وجود تحقق دارد - .
3 - وجود به طور كلى مطلوب و مورد عشق و شوق مىباشد . آفات و بلاها كه در برخى موجودات مشاهده مىشود يا به عدم و نقض و ناتوانى برخى حقايق از دريافت وجود برتر ، و يا به تصادم و تضاد و تعارض ميان دو موجود ، مربوط بوده به ضيق وجودى طبيعت برمىگردد . جهان طبيعت محدود است و اشياء مادى نمىتوانند خود را بسط دهند و به كمال برتر برسند ؛ حتى از حصول ذات براى ذاتشان محرومند و اجزائشان وحدت واقعى و حضور كامل نزد هم ندارد و به همين جهت علم و شناخت هم ندارند زيرا چيزى نزدشان حضور ندارد و علم چيزى جز حضور نيست . « 1 »
4 - معناى شوق طلب چيزى است كه از جهتى حاصل و از جهت ديگر غير حاصل است . كسى كه يك چيزى را به هيچ وجه ندارد ، اشتياقى هم
هامش
( 1 ) - / اين همان مطلبى است كه در دفتر دوم تحت عنوان علّت شناخت بيان كرديم ؛ مجدداً رجوع فرمائيد