تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
واقعيت اين است كه اين آقايان براى نظريه‌ى تضادى خودشان نه يك دليل عقلى درستى مىآورند ، و نه يك تجربه و نه يك شاهد صحيحى ! تا ما به قضاوت بنشينيم . آن چه به عنوان شاهد آورده‌اند ، نمونه‌هايش را ديديد كه چقدر سست و بىپايه است . ولى گواه ما بر اين كه حركت تكاملى درونى را استعداد ماده و شوقش به كمال تشكيل مىدهد وجدان درونى ماست در بسيارى از حركت‌هايمان . البته بسيارى موارد هم داريم كه يك حركت بر اثر يك مانع خارجى به وجود آمده است . لباس مىپوشيم براى جلوگيرى از نفوذ سرما ؛ برخى علوم را هم ياد مىگيريم براى آشنا شدن به افكار مخالفين كه اصولًا بطلان پايه‌هاى فكريشان را مىدانيم و بطلان خصوصيات را هم مىخواهيم بفهميم . ولى آيا اصل دانش‌آموزى انسان بر اين اساس است ؟ ! يك موجود مىخواهد رشد كند و كامل شود اين ميل در باطن اوست و همين ميل او را به حركت درمىآورد ، ضمن حركت در اين جهان محدود طبيعت به متحرك ديگرى برخورد مىكند و تزاحم شروع مىشود . حتى حركت‌هايى هم كه در اثر برخورد با مانع انجام مىدهيم بر اساس احساس نيازى است كه در باطن انسان است . نياز به كمال يك نياز فطرى و اصلى است ؛ وقتى يك مانع در برابر اين نياز تجلّى مىكند يك نياز فرعى و تبعى پيدا مىشود كه ابتدا اين مانع را از ميان بردارد و سپس به حركت خويش ادامه دهد . درس مىخواند براى رشد آگاهى ، كسب و كار مىكند براى رشد جسمانى ؛ شراكت مىكند براى بالا بردن بازده كار ؛ همه‌اش براى حصول كمال و تداوم راه تكامل است . همواره تهيه‌ى عوامل و وسايل دفاعى ما به