موجود خاص حقيقى و جهت واحدى از آن يا يك معناى عام ؟ كلمهى يك را مىتوان در يك اتم و يك الكترون و يك اتاق و يك شهر و يك منظومهى شمسى و يك كهكشان و يك طبيعت و . . . به كار برد . بايد تناسب با حكم رعايت شود اينها مفهوم يك را روشن نكردهاند و در حقيقت درك نكردهاند . اگر گفتيم همهى اين جهان كه يك واحد اعتبارى خارجى است همهى اجزايش بسيط است و همهى اجزايش مركب است ، مسلماً تناقض است .
7 - تعرف الاشياء باضدادها
مىگويند : اگر اصل تضاد را قبول نداريد ، پس جملهى معروف « تعرف الاشياء باضدادها » ؛ هر چيزى را با ضدش مىشناسند ، چيست ؟ شگفتا ! اينها تصور مىكنند اگر ما اجتماع ضدين را در يك محلّ محال دانستيم بايد ديگر هيچگاه كلمهى ضد را به كار نبريم ! خوب ، به فرض اين كه جملهى مزبور از نظر منطقى ، يك جملهى كامل و صحيحى باشد ، چه ربطى به اجتماع دو ضد در يك محل واحد حقيقى دارد ؟ هر چيزى را از راه ضدش بشناسيد يعنى دو ضد را در يك جا جمع كنيد ؟ !
8 - تضاد منطقى و فلسفى
مكرر شنيده مىشود كه : تضاد بر دو قسم است ؛ تضاد منطقى و تضاد فلسفى . راستى تضاد ، دو اصطلاح به حسب اين دو علم دارد ؟ اساس بحث تضاد يك بحث منطقى است يا فلسفى ؟
ريشهى فلسفى بودن اين بحث از اينجاست كه موضوع فلسفه را چه بدانيم . مىدانيم كه موضوع فلسفه موجود بما هو موجود يعنى اصل