صورت كتابى مستقل درآورد و به نام آنتى دورينگ منتشر نمود . آنتى دورينگ چماق علم را مرتب بر فرق دورينگ و ماخ مىكوبد و مثلًا دربارهى ماخ اتريشى كه از نزديكان هگل است مىگويد : « اين فيلسوف روستانشين ! و گوشهگير از اكتشافات علمى زمان خود بهره نداشت » .
انگلس اصل تضاد را چنان به جان و دل مىپذيرد كه همهى زندگى را سراسر تناقض و تضاد مىداند و حتى معناى حيات را . در همان كتاب آنتى دورينگ مىگويد : « زندگى از اينجا منشأ گرفته كه جسم زنده در هر لحظه ذاتش ذات اوست ، و در همان لحظه ذاتش ذات او نيست كه چيز ديگرى است . زندگى يك تناقض قطعى است در درون همهى موجودات زنده » .
آيا راستى چنين است ؟ واقعيت اين است كه زندگى يك فعليت است و با مرگ جمع نمىشود . ولى زمينهى مرگ در هر ياختهاى از ياختههاى بدنِ موجود زنده وجود دارد و دائماً ياختهاى بر اثر زمينهى مزبور مىميرد و ياختهى زندهاى به جاى آن مىنشيند . و بنابراين اگر حيات و مرگ را در مجموع يك بدن زنده حساب كنيم همواره فعليت حيات با زمينهى مرگ همراه است و اگر حيات و مرگ را در هر ياخته حساب كنيم باز هم همواره فعليت حيات يك ياخته با زمينهى مرگ آن همراه است . اين آقايان حيات مجموعه بدن را با مرگ يك ياخته حساب كردهاند و گفتهاند زندگى با مرگ همراه است و يا زمينه را با فعليت به اشتباه گرفتهاند .
4 - تناقض در دانش آموزى
انگلس دربارهى دانش آموزى انسان نيز به تناقض معتقد است و مىگويد : « قدرت انسان بر دانش آموزى نامحدود است ولى عملًا به علت محدوديتها و شرايط خارجى به اندازهى محدودى مىتواند فرا گيرد . . . » اين هم براى همگان روشن است كه قوّهى نامحدود با فعليت محدود هيچ