تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
چه ربطى به جمع دو ضد در يك شىء دارد ؟ نظير همين نمونه استدلالشان ، آوردن آيات نفس لوّامه و نفس امّاره در انسان به عنوان استشهادى بر اين مطلب است كه جوابش هم برايتان روشن است . و همين‌طور آياتى كه دو بعد الهى و لجنى انسان را اشاره دارد و يا استدلال به خود وجود انسان كه داراى دو بعد مزبور است . آياتى كه اشاره به حق و باطل دارد و يا جنگ و صلح را مىگويد نيز به نظر اين آقايان دلالت بر جمع اضداد دارد جواب آن را هم خودتان به خوبى مىدانيد . مگر حق و باطل در يك واحد حقيقى در زمان و جهت واحد جمع شده‌اند و همين‌طور جنگ و صلح . گاهى وجود مثبت و منفى در الكتريسيته را دليل جمع ضدين مىدانند . اين‌ها همه‌اش از كمى اطلاع است . اگر شما در فيزيك دوبار الكتريكى را مثبت و منفى نام نهاديد واقعاً مثبت و منفى مىشوند و مگر مثبت و منفى ضدّان هستند ؟ دو بار مزبور دست به دست هم مىدهند و يك پديده‌ى مفيدى ايجاد مىكنند ؛ اين را شما جمع ضدين مىگوييد ؟ و برخوردشان را جنگ و فريادشان را نعره‌ى پيروزى يا ناله‌ى شكست يا برخورد شمشير و برقشان را آتش جنگ مىشماريد ؟ ! نمىدانم چرا برخى عقايد سنتى را ارتجاع مىشمارند كه : رعد ، صداى شلاق فرشتگان است و برق ، نور سم اسبانشان ! تازه آن مطلب اگر طبق روش معمول زبان اشارت و به طور سمبليك طرح شده باشد معنايى دارد ؛ اما اين مطلب صريح آقايان چه معنايى مىتواند داشته باشد ؟ شما كه بناست به تشبيه حرف بزنيد خوب ، بگوييد : برخورد عاشق و معشوق است و صداى رفتار عاشقانه و برق شوق ديدگان ابرها . . . ! مسأله خير و شرّ نيز از موارد استشهادى اين آقايان است ؛ مىگويند :