تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
خدايى كه مرگ و حيات را آفريده . . . گفته‌اند اين آيه اصل تضاد را مىگويد ، تضاد مرگ و حيات ؛ مرگ در دل حيات جاى دارد و ضدّ آن است . شما خودتان دقت كنيد آيا از اين آيه اصل تضاد استفاده مىشود ؟ خدا مرگ و حيات را آفريده است ؛ يعنى خدا تضاد را آفريده است ؟ ! فرض كنيم : شما چون خودتان مىدانيد كه مرگ و حيات ضدّ يك‌دگرند آيه‌ى كريمه را نيز بر تضاد حمل كرده‌ايد . . . ولى آيا اصل اين مطلب صحيح است ؟ آيا راستى مرگ و حيات ضد يك‌ديگرند ؟ مرگ چيست ؟ شما حلّ كرده‌ايد ؟ وجودى است يا عدمى ؟ ما از مرگ چيزى جز جدايى روح از بدن و يا انتقال به جهان ديگر ( كه يك نوع حركت است ) نمىدانيم ؛ آيا جدايى و انفصال مزبور كه عدمى است مرگ است يا انتقال مزبور كه وجودى است ولى به هر حال در برابر حيات بوده مرگ ، مرگ است و با حيات مادى جمع نمىشود . آيا به نظر شما آيه‌ى كريمه مىخواهد بگويد : مرگ و حيات در يك محل واحد حقيقى جمع شده‌اند ؟ آيات ديگرى را هم كه برخى از نويسندگان در اين‌باره آورده‌اند به همين قياس بگيريد مثل آيات : 2 - « تولج الليل في النّهار و تولج النّهار في الليل وتخرج الحىّ من الميّت وتخرج الميّت من الحىّ . . . » ؛ « 1 » شب را در روز فرو مىبرى و روز را در شب فرو مىبرى ، و زنده را از مرده بيرون مىآورى و مرده را از زنده بيرون مىآورى . تصور كرده‌اند فرو بردن شب در روز و برعكس جمع ضدين است ، ولى
هامش
( 1 ) - / آل عمران / 27