اطاعت قوانين نظام آفرينش و فرمانبردارى خداوند است ، ذهن كودكانهى بشر سابق خورشيد را زن و ماه را مرد فرض مىكرد و بر اين اساس شعرهاى كودكانه مىساخت كه در ادبيات هم اثرهايى گذارده است . گويا ديالكتيسينها هم كه روابط را بر اساس جنگ مىدانند چيزى از همان مقوله ، منتها در نوعى ديگر ، دربارهى جهان طبيعت مىسرايند .
گواه اين كه عبارات افرادى چون مولوى بر اساس تشبيهات است نه واقعيات همين تناقض در تعبير است ، گاهى رابطه را جنگجويانه توصيف مىكند و گاهى عاشقانه ؛ گاهى هم رابطه وجود و عدم را تضاد و جنگ مىداند :
در عدم ، هست اى برادر چون بود * ضدّ اندر ضدّ خود مكنون بود
با اين كه مىدانيم عدم چيزى نيست كه ضديتى با چيزى داشته باشد .
خلاصه اين كه تضادّ معانى مختلفى دارد ، و اين كه بالقوه باشد يا بالفعل نيز فرق مىكند ، پيروان ديالكتيك نتوانستهاند فرق بگذارند و از كلمات كسانى چون مولوى خوب برداشت نكردهاند و همانطور كه مولوى خود گفته است به ضلالت افتادهاند :
مثنوىّ من چه قران مدلّ * هادى بعضى و بعضى را مضلّ
تضاد در قرآن
آيا اين تعبيرها تعبير تضاد است ؟
عدهاى مىخواهند از تعبيرهاى گذشته و حتى از تعبيرهاى ديگرى چون زوجيت هم تضاد استخراج كنند . نمونههايى از اين طرز فكر را كه در ارتباط با قرآن كريم بيان شده ذكر مىكنيم :
1 - « الذّى خلق الموت والحيوة . . . » ؛ « 1 »
هامش
( 1 ) - / ملك / 2