تضاد نسبت به نظام كلى عالم ، خير است و نسبت به اشخاص خاص شرّ مىباشد . مطلب ديگر اين كه تضاد كه موجب كون و فساد عالم است با تأثير علّى نيست . زيرا تضاد كيفيّات « چون حرارت و رطوبت و خشكى و مانند اينها ، لازمهى ماهيّات اشياء در وجود خارجى مادى آنهاست ، گرچه لازمهى وجود ذهنى و عقلى آنها نمىباشد . لوازم وجودات نيز مانند لوازم ماهيات ذاتاً معلول نيستند ، آنچه در اين گونه مسائل معلول است خود وجود اينهاست ، نه كمبود و نقايص آنها . پذيرش تضاد از لوازم ذات اين وجودات است و نياز به علت ندارد » . « 1 »
در نوشتههاى فلسفى مكرر سخن از تضاد صور اين عالم رفته است ؛ منظور اين نيست كه در زمان و مكان واحد دو صورت متضاد قرار گرفتهاند بلكه منظور مطلق تقابل اين دو صورت ( كه جز يكى از آن دو تحقق ندارد ) مىباشد و يا صورتهايى كه در مواد مختلف وجود دارند و تأثير و تأثر ميانشان برقرار است . لغت صحيحتر اين جريان ، لغت « تفاعل » است كه در عبارات گذشتهى ملاصدرا نيز وجود دارد .
بنابراين وقتى مىگويند : « مواد اين عالم استعداد پذيرش صورتهاى متضاد را دارد بايد با حركت به يكى از صورتها نزديك شده آن را به خود بگيرد . . . » ديگر منظور از اين جملات را شما خوب متوجه هستيد .
اين فلاسفه خودشان مىگويند : كيفيات طبيعت با هم تضاد دارند و خودشان مىگويند دو ضد هيچگاه جمع نمىشوند . « 2 » پس منظور از تضاد در طبيعت اين است كه دو ضد در جايگاههاى مختلفى قرار دارند و ميانشان تأثير و تأثر برقرار است . يكى خشك و ديگر تر ؛ يكى گرم و ديگرى سرد است . و اينها روى هم اثر مىگذارند . و اين مطلبى است كه صحيح و
هامش
( 1 ) - / اسفار ، ج 7 ، ص 71 ( چاپ جديد )
( 2 ) - / همان ، ج 2 ، ص 12 و . .