مورد قبول همگان است .
البته اين را هم بگويم : آنچه مسلم است يكى تفاعل ميان صور و فعليات عالم است و دوم تضاد بالقوه آنها ؛ يعنى اگر بخواهند يك جا جمع شوند ميانشان ضديت است و امكان اجتماع ندارند . ( البته اين تضاد بالقوه نيز در صورتى است كه تضاد را منحصر در عوارض ندانسته در صورتهاى جوهرى نيز جارى بدانيم و بگوييم ميان دو صورت كه نمىتوانند در زمان واحد در يك ماده جمع شوند تضاد است چنان كه پيش از اين از ابن سينا نقل كرديم ) اما اين كه رابطهى كنونى ميان آنها تضاد است و جنگ يا چيز ديگرى ، نمىدانيم . آيا موجودات طبيعى را ضد يكديگر بدانيم و در حال جنگ يا خواهان يكديگر بدانيم و در حال معاشقه ؟ مولوى كه در اشعار پيشين مىگفت اين جهان جنگ است ( الخ ) در جاى ديگر مىگويد :
حكمت حق در قضا و در قدر * كرده ما را عاشقان يكدگر
جمله اجزاء جهان زان حكم پيش * جفت جفت و عاشقان جفت خويش
آنچه كه ما مىبينيم روابط تفاعل و تأثير و تأثر اجزاى جهان است ، اما اين كه اين روابط بر اساس جنگ و تضاد است معلوم نيست ، شايد بر اساس محبت است ؛ تعبير قرآن كريم در سورهى ذاريات اين است كه : « هر چيزى را زوج آفريديم » ؛ خاصيت زوجيت در انسان كه محبت است نه جنگ .
به هر حال اگر بخواهيم حالات انسان را به طبيعت سرايت بدهيم و لطف و قهرش را در طبيعت هم ببينيم مىتوانيم فى المثل منظومهى شمسى را كه نيروى دافعه دارد بر اساس روابط جنگى بدانيم و يا چون نيروى جاذبه دارد بر اساس محبت بدانيم . واقع اين است كه بر اساس