اسباب طبيعى فقط استعداد و زمينهى بروز آثار و نتايج هستند و علت ايجاد كنندهى آثار در خارج طبيعت است ( كه شرح اين قسمت را اين زمان بگذرد تا وقتى دگر ) .
و بنابراين مثال دقيقتر اين است كه حيوانيّت انسان را ذكر كنيم ؛ حيوانيت ذاتى انسان است ؛ ذاتى ماهيت نه فقط ذاتى وجود خارجى آن .
علت ، انسان را ايجاد مىكند ، حيوانيت ، احتياج به علت جداگانهاى ندارد .
تضاد هرچند ذاتى مفهوم و ماهيتهاى جهان طبيعت نيست يعنى در ذات جماد و نبات و غيره از نظر ماهيت و مفهوم تضاد قرار ندارد ، ليكن همين ماهيات جماد و نبات و حيوان و انسان كه در طبيعت وجود دارند امكان ندارد كه بدون تضاد باشند يعنى همين كه يك ماهيت طبيعى وجود خارجى پيدا كرد ذاتى چنين وجودى تضاد است و ديگر احتياج به علت جداگانهاى براى تضاد نيست . تضاد در ذات اين وجود قرار دارد هرچند در مفهوم و ماهيت طبيعيات نباشد .
مرحوم صدرالمتألهين در بررسى شرور عالم مىگويد : انواع شرور كه در جهان واقع مىشود در مقايسه با خيرات عالم خيلى كم است و منشأ اين شرور هم اين است كه جهان طبيعت ، تضاد را كه موجب كون و فساد است پذيرش دارد ؛ اگر تضاد نباشد اصلًا حدوث حوادث كه بر اثر تحولات محرّك استعدادها تحقق مىيابد امكانپذير نمىباشد ، و آن وقت وجود نفوس و اشخاص غيرمتناهى امكان نخواهد داشت . نفوس در صورتى تحقق مىيابند كه بدنها تحقق يابد و استعداد مادهى بدنها براى پذيرش نفس محقق شود . و اين معنا جز با تأثير و تأثّر كيفيات متضادّه درست نمىشود . پس تضادى كه در اين جهان است موجب دوام فيض مىباشد .
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 307
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٣٠٧