تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
كيفيات اين جهان ضدّ يك‌ديگرند و دانستى كه با تأثير فاعلى نبوده لازمه وجود محدود و مادى آن‌ها و نيز در اثر لزوم تأثير و تأثر ميان آن‌هاست تا اعتدال يابند و كمال تضاد آن‌ها تحقق يابد و بنابراين صحيح است كه اگر تضاد نباشد دوام فيض مبدأ جواد تحقق نمىيابد و فيض وجود الهى توقف مىيابد و جهان مادى از پذيرش حيات كه وسيله رسيدن به مقصود است مىماند و بيش‌تر چيزهايى كه امكان وجودى دارند در كمون امكان و پرده‌ى عدم مىمانند و سالكان طريق خدايى ديگر نمىتوانند به سوى خداوند سفر كنند . . . « « 1 » تضاد به معناى مزبور ( وجود دو ضد در دو مورد جداگانه ) نه تنها مورد قبول فلاسفه است ، بلكه چنانچه ملاحظه كرديد وجود تضاد مذكور را براى دوام حركت تكاملى عالم طبيعت ضرورى مىدانند ، محققين از فلاسفه‌ى اسلامى علاوه بر آن‌چه گفتيم تضاد مزبور را ذاتى جهان طبيعت مىدانند كه علتى برون از ذات خود ندارد ؛ يعنى همان‌طور كه حرارت ذاتى آتش است تضاد هم ذاتى جهان طبيعت است و همان‌طور كه هيچ يك از ذاتيات اشياء علتى برون از ذات نمىخواهند اين‌جا هم همين‌طور است ؛ يعنى علت آفرينش ، آتش را ايجاد مىكند ولى حرارت ، ذاتى آتش است . مثال حرارت آتش را براى توضيح و تقريب به ذهن آورديم كه معمولًا حرارت را ذاتى آتش مىدانند ؛ از نظر دقيق‌تر حرارت چون جزء ماهيت و يا لازمه‌ى ماهيت آتش نبوده لازمه‌ى وجود خارجى آتش است و در اين گونه موارد علت خارجى علاوه بر ايجاد خود شىء آثار وجودى آن را نيز ايجاد مىكند ، اين عقيده‌ى محققين فلاسفه است ؛ اين‌ها معتقدند علل و
هامش
( 1 ) - / اسفار ، ج 7 ، ص 77 ( طبع جديد )