تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
همچنان دور دوم هابيل شد * ضد نور پاك او قابيل شد ضد ابراهيم گشت و خصم او * و آن دو لشكر كين گزار و جنگجو
مولوى در جاى ديگرى مفاد همان تعبيرهاى فلاسفه را تأكيد كرده و مىفهماند كه اگر جنگ اضداد نباشد جهان پايان مىيابد :
صلح اضداد است عمر اين جهان * جنگ اضداد است عمر جاودان
اين درگيرى و تضاد و تزاحم به طور قطع در جهان طبيعت وجود دارد و قرآن كريم حكمت ايجاد اين تضاد و تزاحم را دور كردن غفلت‌ها از مردم و هشيار كردن آن‌ها مىداند . « فأخذناهم بالبأساء والضراء لعلهم يتضرعون » ؛ آن‌ها را دچار سختىها مىكنيم بلكه توجه كنند . ( انعام / 42 ) . « 1 » « لولا دفع اللَّه الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض » اگر جنگ مردم نبود زمين سراسر فاسد مىشد . ( بقره / 251 ) . وقتى درگيرى و جنگ نيست انسان لَخت و سست مىشود و حتى جسم او نيز فرسوده مىگردد ؛ در جنگ است كه نيروها به كار مىافتد و انسان ورزيده و پخته مىگردد . مرحوم صدرالمتألهين در سفر سوم اسفار مىگويد : « . . . از آن‌چه گفتيم روشن شد كه لا نهايتى كه عنايت الهى در اشخاص و نفوس خواسته است لازمه‌ى ضرورى آن استحاله و تضاد در عالم كون و فساد ( طبيعت ) مىباشد و اگر تضاد نبود هرگز كون و فساد تحقق نمىيافت و اگر كون و فساد نبود وجود اشخاص و افراد وجود غير متناهى امكان نمىيافت و همين‌طور وجود شريف‌تر از اشخاص و آن نفوس غير متناهى حيوانى است و شريف‌تر از هر دو نفوس غير متناهى انسانى ، و اين كه صورت‌ها و
هامش
( 1 ) - / همين مضمون از آيات 43 ، انعام و 76 ، مؤمنون و 94 اعراف نيز استفاده مىشود