تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
البته اين معنا هم با نوعى توسعه در معناى گذشته به دست آمده است ، ليكن هيچ‌گاه ايرادى بر آن نمىشود اصطلاحى ديگر است . در اين تضاد مىخواهند بگويند اين دو چيز ضدّ در دو مكان با هم ضديت دارند ، يعنى نمىتوانند با هم كنار بيايند . در تضاد به معنى گذشته وحدت مكان و جهت شرط بود ، ولى در اين تضاد تعدّد مكان و يا لااقل تعدد جهت شرط است . اين جا سخن از درگيرى دو فرد يا گروه و طبقه يا انسان و طبيعت مىباشد ، و آن‌جا سخن در اين است كه دو ضد هرگز در يك مكان و زمان و جهت واحد با هم جمع نمىشوند . مثلًا سفيدى و سياهى ، حالت فرعونى و ابراهيمى و . . . هيچ‌گاه در يك مكان و زمان و يا جهت واحد با هم جمع نمىشوند . حضرت على عليه السلام در نهج البلاغه ( ص 273 ، صبحى صالح و ص 741 ، فيض ) تصريح به وجود نور و ظلمت و تضاد ميان امور جهان مىكند . فلاسفه‌ى ما تعبيرهايى از اين قبيل دارند : « لولا التّضاد ما صحّ الكون والفساد » ، اگر تضاد نباشد جهان كون و فساد درست نمىشود . « لولا التّضاد ما صحّ حدوث الحادثات » ؛ اگر تضاد نباشد حدوثِ حوادث طبيعت درست نمىشود . « لولا التّضاد ما صحّ دوام الفيض عن المبدأ الجواد » ؛ اگر تضاد نباشد دوام فيض از مبدأ جواد تحقق نمىيابد . ملاى رومى هم مىگويد :
اين جهان است جنگ چون كل بنگرى * ذره ذره همچو دين با كافرى
و مىگويد :
دو علم افراخت اسپيد و سياه * و آن يكى آدم دگر ابليس راه