تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
جزئى را دارد ليكن از نظر اثر ، اثر كلى را دارد ، همچون همه‌ى كليات ديگر شامل افراد زيادى چون حسن و تقى و اين كاغذ و آن كتاب و ساير جزئيات مىشود ) ، كه وحدت حمل ندارد . اين‌هاست خلاصه‌اى از نظريات منطقيين درباره‌ى انواع تغاير و تقابل . پيروان ماترياليسم ديالكتيك و از جمله جناب مائو « 1 » انواع تقابل را خلط كرده تناقض را به جاى تضاد و برعكس به كار مىبردند « ما به امثال مائو اين ايراد را نداريم كه چرا اصطلاح معروف را تغيير داده و فى المثل تقابل تضايف را همگونى و اتكاء متقابل تضادها ! گذاشته‌اند ليكن اين ايراد را بجدّ داريم كه چرا نسنجيده مىگويد : « متافيزيسينهاى دربارى چين تضاد را اين طور به مردم مىآموختند كه دو ضدّ هيچ‌گاه با يك‌ديگر كارى ندارند و بنابراين ارباب و رعيت هيچ گاه با هم نبايد دعوا و نزاعى بكنند » ! ! و شما خود مىدانيد كه هيچ‌گونه ارتباطى ميان بحث تضاد منطقى و اين سخن مائو وجود ندارد . حالا اين متافيزيسينهاى دربارى چين كه بهانه‌ى حمله‌ى مائو به منطق و فلسفه شده‌اند كيانند ؟ و اساساً اين نسبت دروغ است يا راست ، چه عرض كنم .

معناى ديگر تضاد در فلسفه

احياناً تضاد به معناى ديگرى نيز ، غير از معناى گذشته ، به كار مىرود و آن مطلق درگيرى و تزاحم است . يعنى در جهان طبيعت درگيرىها و مزاحمت‌ها همواره وجود دارد . اين معنا نبايد هيچ‌گاه با معناى گذشته اشتباه شود .
هامش
( 1 ) - / چهار رساله‌ى فلسفى