بهتر اين است كه تعبير ابن سينا را در اشارات به كار بريم كه مىگويد : « در هر يك از دو قضيه نقيض ، آنچه كه در ديگرى است بايد رعايت شود از موضوع و محمول و . . . » و همينطور است تعبير غزالى در معيارالعلم :
« خلاصه اين كه بايد هيچ يك از دو قضيهى نقيض ، با ديگرى مخالفتى نداشته باشد مگر در سلب و ايجاب » .
اگر بخواهيم همهى وحدتهايى را كه در دو قضيهى نقيض بايد رعايت شود بشماريم حدود 30 عدد مىشود . « 1 » پس همين قدر مىگوييم :
بايد در همه چيز جز كميت و كيفيت و جهت ، متحد باشند ، منظور از كميت مقدار حدود موضوع از نظر كليت و جزئيت است ، و منظور از كيفيت چگونگى قضيه از نظر سلب و ايجاب ، و منظور از جهت ، ملاك حكم از نظر ضرورت و امكان و دوام و غيره مىباشد .
بنابراين گفته ژرژپوليستر : « گاهى مىگوييم باران مىبارد و هنوز سخن ما تمام نشده باران مىايستد . . . » و اين را تناقض صحيح ! مىداند ، به خوبى روشن مىشود كه چقدر باطل است ، اينها در دو زمان جاى دارند و وحدت زمانى ندارند . نه تناقض است و نه تناقض صحيح .
مثل اين است كه بگوييم : حسن عالم است و حسين جاهل ، كه وحدت موضوع ندارند ؛ يا بگوييم : اين انسان آفريقايى سياه است يعنى بدنش ، و سفيد است يعنى دندانش كه وحدت جزء و كل ندارند ؛ يا بگوييم تقى محبوب است اگر مؤدب باشد و منفور است اگر بىادب باشد كه وحدت شرط ندارند . يا بگوييم : جزئى ، جزئى است يعنى مفهوماً ، و جزئى كلى است يعنى مصداقاً ( زيرا جزئى هرچند از نظر معنا و مفهوم همان معناى
هامش
( 1 ) - / مقصود الطالب ، چاپ سوم ، ص 230