3 - تقابل عدم و ملكه : نسبت ميان دو امر كه يكى وجودى و ديگرى عدمى است ، ولى موضوع اقتضاى آن را دارد ، مثلًا بينايى و نابينايى عدم و ملكه هستند ؛ البته در انسان نه در ديوار ، زيرا از ديوار توقع و انتظار بينايى نيست .
4 - تقابل سلب و ايجاب كه تقابل عدم و وجود در نسبت ، و تقابل تناقض نيز خوانده مىشود : نسبت اثبات و نفى در يك چيز ، خواه در مفرد چون تقابل انسان و نفى انسان ؛ و يا در قضايا چون تقابل اين دو قضيه « جهان ازلى است ، جهان ازلى نيست » .
در همهى اقسام تقابل ، شرايطى اعتبار دارد كه اگر شرايط مزبور تحقق نيابد تقابل به وجود نمىآيد و آن شرايط ، اتحاد در موضوع و زمان و جهت است . دو متقابل در موضوع واحد و زمان واحد از جهت واحد ، هرگز جمع نمىشوند ؛ ممكن است حسن هم پدر حسين باشد و هم پسر على ، در اين صورت پدر بودن و پسر بودن در موضوع واحد ( حسن ) در زمان واحد جمع شده است ؛ ليكن جهت واحد نبوده از آن جهت كه پدر است پسر نمىباشد .
در تقابلِ تناقض شرايط ديگرى نيز ذكر كردهاند كه به نام « وحدات » ناميده شده و علىالمشهور 8 شرط است : وحدت موضوع و محمول ؛ و مكان و زمان ؛ و جزء و كلّ ؛ و قوّه و فعل ؛ و اضافه و شرط كه در اين شعر معروف ذكر شده است :
در تناقض هشت وحدت شرط دان * وحدت موضوع و محمول و مكان
وحدت شرط و اضافه ، جزء و كل * قوه و فعل است و در آخر ، زمان
مرحوم صدرالمتألهين شيرازى رحمه الله وحدت نهمى را نيز افزوده و آن « وحدت حمل » است . « 1 »
هامش
( 1 ) - / به كتابهاى منطقى از جمله مقصود الطالب ( عربى ) به قلم نويسنده ، چاپ سوم ، ص 229 ، رجوع شود