البته برخى از فلاسفه از جمله بوعلى سينا ، تضاد را در جواهر نيز جارى مىدانند ، نظر ابن سينا به اين است كه علت تضاد در عوارض هم از جهت عدم امكان اجتماع دو فصل در دو عرض مىباشد ؛ مثلًا فصل رنگ سفيدى با فصل در رنگ سياهى تباين دارد و قابل جمع نمىباشد ، پس در جواهر هم كه فصول با هم تباين دارند تضاد وجود دارد ؛ يعنى دو صورت كه نمىتوانند با هم در يك ماده تحقق يابند تضاد دارند .
غير از فلاسفه و دانشمندان بزرگى چون ابن سينا ، در زبان عاميانه نيز تضاد را در وجودهاى مستقل جوهرى هم مىآورند ، و فى المثل ابراهيم را ضد نمرود و فرعون را ضد موسى و . . . مىشمارند . ليكن واقعيت اين است كه اگر از همان مردم بپرسند كه : واقعاً اين جسم و بدن و يا روح ابراهيم است كه با نمرود ضديت دارد يا روحيهاش و افكارش ؟ خواهيد ديد كه آنها خواهند گفت : البته كه افكار و ايدههايش .
حالا به اين مطلب توجه كنيد كه فلاسفه مىگويند : دو ضد در يك محل واقعى ، و در زمان واحد ، و از جهت واحد جمع نمىشوند و واقعاً هم همينطور است هيچ كجا دو ضد جمع نشدهاند ، موسى و فرعون هم كه به طور تسامحى ضد خوانده مىشوند ، در يك مكان واحد واقعى جمع نمىشوند ، زيرا به هر حال جسم هستند و هر جسمى مكانى مخصوص به خود دارد و تازه ديديم كه اساساً موسى و فرعون با هم ضدّيتى ندارند ؛ تضاد ميان حالت فرعونى و حالت موسايى است .
تقابل و اقسام آن
تضاد يكى از انواع تقابل است و تقابل يكى از انواع تغاير مىباشد . هر دو مفهوم كه تصور مىكنيم اگر حمل يكى بر ديگرى ممكن باشد متحدان