تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
امور نسبى كه متوسط هستند داخل تعريف نشده معلوم باشد كه تضاد ندارند . ميان وجودهاى جوهرى نيز تضاد نيست زيرا كمال اختلاف ندارند . وجودات جوهرى مخالفت‌هايى با هم دارند ولى نمىتوان دو تاى آن‌ها را جدا كرده بگوييم ميانشان كمال اختلاف است ؛ و نيز موضوع واحدى ندارند . ( موضوع در برابر عرض ) . پس تضاد ميان دو پديده عارضى است . ضمناً توجه كنيد كه تضاد ميان دو طرف است نه بيش‌تر يعنى ضد واحد ، واحد است ؛ مرحوم صدرالمتألهين در اين بحث از كتاب بزرگ اسفار « 1 » مىگويد : « از آن‌جا كه گفتيم ميان ضدّان كمال اختلاف است معلوم مىشود كه ضد واحد واحد است زيرا ضد بنا به آنچه گفتيم چيزى است كه از وجودش عدم ضد ديگر لازم مىآيد و بنابراين اگر يك شىء داراى اضدادى باشد مخالفت اضداد مزبور با آن شىء واحد يا از جهت واحدى است و يا از جهات متعدد ؛ اگر مخالفتشان از جهت واحدى باشد در حقيقت ضدّ آن شىء يك چيز است و آن همان جهت واحدى است كه در همه مىباشد ، و اگر از جهات متعددى ضديت دارند پس آن شىء در حقيقت يك حقيقت بسيطى نبوده مانند انسان است كه جهات متعدّدى دارد و با هر جهتى با يك چيز ضديت دارد ! « و از اين جا روشن مىشود كه ضديت واقعى ميان دو صفت چون سياهى و سفيدى و سردى و گرمى است ؛ و هر كدام فقط يك ضد دارند و اما خود شىء سياه يا سفيد يا سرد و گرم ضدّ بالعرض هستند . و به جهت ضدّيت سياهى و سفيدى ، ضد شده‌اند » . ضديت هر چه هست ميان دو صفت وجودى عارضى است نه ميان دو وجود مستقل و به اصطلاح ، تضاد در جواهر نيست ، در اعراض است .
هامش
( 1 ) - / ج 2 ، ص 114 ، ( طبع جديد )