ديالكتيك كه اين قدر دربارهى آن و شخص تو صحبت مىشود چيست ؟
هگل پاسخ داد : ديالكتيك در اصل چيزى نيست جز روح تناقص منظم و پروش يافته ، كه در ذات هر انسانى و موهبتى است كه در تشخيص صحيح از باطل عظمت خود را ثابت مىكند . « 1 »
هگل در فكر نيز مىگويد : من در كتاب « پديدهشناسى روح » نمونهاى از اين روش را دربارهى موضوع مشخصى يعنى دربارهى آگاهى نشان دادهام . . . هر يك از شكلهاى آگاهى در مسير تحقّق خود در عين حال خويش را منحل مىكند ، نفى خود را به عنوان نتيجه خود دارد و بدينسان به شكل بالاترى منتقل مىشود . تنها چيزى كه لازم است تا بتوان پيشرفت جريان علمى را به دست آورد شناخت اين جمله منطقى است كه منفى درست به همان اندازه مثبت است و آن چه خود را نقض مىكند خود را در هيچ و نيستى مجرد منحل نمىكند . . . . چنين نفى ، نه همه نفى بلكه نفى چيز معينى است . . . » . « 2 »
ماركس تحليل فلسفى خود را در مسألهى تضاد و تناقض از پيشينيان خود به ارث برده ولى به خصوص از هگل و داروين بهرهى فراوان برده است .
داروين تكامل موجودات زنده را بر اثر مبارزه و جنگ و تضاد با طبيعت و با موجودات مىدانست . ماركس اين اصل را تعميم داد و سراسر جهان را محكوم اين اصل دانست ؛ طبيعت و انسان ، فرد و جامعه و تاريخ و شناخت ، همه و همه بر اثر تضاد و تناقض ، حركت تكاملى مىيابند .
ماركس در نامهاش به انگلس مىنويسد : « من چيزهاى زيادى خواندهام ، از جمله كتاب داروين را در مورد انتخاب طبيعى انواع . اين
هامش
( 1 ) - / از برونو تا هگل ، ص 268
( 2 ) - / همان ، ص 269