تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
خلاصه اين كه مگر نمىشود مثلًا با مفهوم متغير از تغيير و حركت موجود خارجى حكايت كنيم ولى خود مفهوم متغير ، در ذهن ما همان معناى متغير را بدهد و هيچ عوض نشود ؟ ! اين مطلب را هم بگوييم كه اثبات حركت عمومى اشياء بدون اين كه راه كشف اين حركت نشان داده شود ، يك روش شناخت به شمار نمىآيند ، بلكه در اين فصل فقط شناختى كه خود آقايان از طبيعت دارند به ما گفته‌اند ؛ اين كه روش شناخت حساب نمىشود ! از طرفى چون اين آقايان مىخواهند همواره از مسائل فلسفيشان بهره‌هاى اجتماعى ببرند بايد اين‌جا نشان بدهند كه چه بهره‌اى از اين اصل مىبرند ؟ اثبات اين كه طبيعت و انسان ( در تاريخ و جامعه‌اش ) حركت تكاملى مىكند چه چيزى را اثبات مىكند ؟ آيا مىتوان گفت به كدام طرف مىرود ؟ يعنى تكامل در چيست ؟ چه پيش‌بينى مىتوان كرد ؟ فقط همين كه طبيعت و انسان حركت تكاملى دارند و فقط همين . اين را هم اضافه كنم كه آقايان خيلى خوش‌بين هستند و همواره حركت تكاملى را در طبيعت مىبينند . آيا در طبيعت حركت قهقرا يا توقف وجود ندارد ؟ حركت‌هاى دورى مانند تخم مرغ كه مرغ مىشود و دوباره تخم مىآورد ، و درختان كه خاك مىشوند و دوباره از خاك سر بر مىآورند ، آيا صعودى و تكاملى هستند ؟ ! يا درخت‌هايى كه مىپوسند ، تخم‌هايى كه در دستگاه‌هاى جوجه‌كشى يا زير مرغ‌ها فاسد مىشوند ، نطفه‌هايى كه انسان نمىشوند ، اين‌ها و صدها از اين قبيل ، حسابشان چگونه است ؟ آن‌چه كه ما مىدانيم حركت تكاملى در كل جهان به طور مجموعى است نه در همه اجزاء و نه دائماً ، گاهى حركت به صورت قهقرا انجام