تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
مىشود و مفاهيم تحت آن‌ها مىگوييم خصوصيت اشياء درگير در پروسه ( پروسه تغيير ) را خلاصه كنيم مواجه هستيم . اين گونه مفاهيم هميشه در تمام جهات با موضوع‌هاى خود منطبق نيستند و نمىتوانند باشند ، دقيقاً به اين علت كه اشياء تغيير مىيابند » . « 1 » كونفورت با عبارت‌پردازى فوق مىخواهد بگويد : جهان متغير است و مفاهيم ثابت ، چگونه ثابت مىتواند حكايت از متغير كند ؟ پس شناخت و علم چه مىشود ؟ ! راه حلى ندارد ! ! اين‌ها تصور مىكنند مفاهيم ذهنى اگر بخواهد حكايت از خارج كند بايد حتماً همه‌ى خصوصيات شىء خارجى را داشته باشد . نظير اين مشكل را عده‌اى از فلاسفه‌ى اسلامى در شناخت ذكر كرده‌اند و گفته‌اند : وقتى ما مفهوم انسان را مثلًا در ذهن مىآوريم يك تناقض مىشود زيرا مفهوم مزبور يك علم ، و در نتيجه صفتى عارض بر ذهن مىشود با اين كه مفهوم انسان است و انسان ، يك ماهيت جوهرى و مستقل است ، نه يك عرض ، و ماهيت معلوم با همان ماهيت خودش در ذهن مىآيد و انقلاب نمىشود . يعنى هم خود معلوم با ذات مستقل جوهرى خود آمده است ، و هم نيامده و يك صفت عارضى فقط داريم . فلاسفه از اين تناقض پاسخ‌هايى داده‌اند . « 2 » از جمله اين جواب كه ابتكار مرحوم صدرالمتألهين است و در بحث وجود ذهنى اسفار گفته است : « علم مزبور به حمل ذاتى همان ماهيت جوهرى انسان است ولى به حمل شايع يك عرض است « 3 » يعنى لازم نيست علم از هر نظر و با هر گونه ديد ، همان خصوصيات شىء خارجى را داشته باشد .
هامش
( 1 ) - / موريس كونفورت در كتاب ماترياليسم ديالكتيك ، ص 97 ( 2 ) - / مرحوم سبزوارى در شرح منظومه به تفصيل پاسخ‌هاى مزبور را نقل كرده است ( 3 ) - / توضيح حمل اولى و حمل شايع را در دفتر دوم فلسفه ببينيد
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى) — صفحة 285 | الشيخ محمد علي الگرامي القمي