در مورد قسمت اول ( تضاد عامل حركت است ) بعداً كه به خواست خداوند دربارهى تضاد بحث مىكنيم صحبت خواهيم كرد .
مطلب دومشان ( حركت تناقض است ) هم جز از كم اطلاعى برنمىخيزد ؛ كجاى حركت تناقض است ؟ ! مجموع يك حركت از اين طرف اتاق به آن طرف را اگر در يك لحظه حساب كنيد مسلم است كه در يك لحظه اين حركت مجموعى با تمام اجزايش وجود خارجى ندارد و فقط اعتبار ذهنى است يعنى چون در حال حركت مىباشيم مىگوييم حركت آنچنانى الان هست و گرنه در هر لحظهاى در يكى از حدود اجزاى آن است نه در همهى حدود ، و اگر حدود حركت را جداگانه حساب كنيد جسم متحرك ، در هر لحظهاى در يك جا هست و در جاى قبلى و بعدى نيست ، خلاصه اين كه هرگز اين طور نيست كه جسم متحرك در يك لحظه هم در يك مكان باشد و هم نباشد . عجيب اين است كه پلخانف كه در مقايسه با برخى از اين آقايان بايد دانشمند حساب شود چون حركت را يك تناقض ديده است و تناقض را هم نتوانست بپذيرد ( بر خلاف ديالكتيسينهاى مشهور شوروى ) اصل امتناع تناقض را در طبيعت جارى ندانست و فقط در فكر قبول كرد . وى معتقد شد كه ميان ديالكتيك طبيعت و قوانين منطق ناسازگارى وجود دارد ! زيرا حركت ماده بنياد همهى پديدههاى طبيعت است ، در حالى كه حركت خود يك تناقض است ؛ پس اصل امتناع تناقض فقط زيربناى تفكّر است نه جهان خارج » . « 1 »
اخيراً بسيارى از ديالكتيسينهاى ماترياليست شوروى از جمله مؤلّفان روسى در كتاب اصول ماركسيسم لنينيسم صريحاً اعلام كردند كه : تناقضى كه از فكر غلط برمىخيزد با تناقضى كه در جهان خارج موجود است يكى نبايد پنداشته شود . گرچه كلمهى تناقض در هر دو جا يكى است ، ولى
هامش
( 1 ) - / مسائل اساسى ماركسيسم ، ترجمه غفارى . پلخانف به علت افكار مستقلّش چون نظريهى « جبر در عين اختيار » و « پذيرش امتناع تناقض در فكر » مدتى ، از طرف حزب شديداً طرد شد