معنايى مختلف دارد . يعنى تناقض در فكر باطل است ولى در جهان خارج وجود دارد .
مطلب سوم هم بسيار بىاساس است . اگر مفاهيم ذهنى هم مانند جهان خارج حركت كند پس خود مفهوم حركت هم حركت خواهد كرد ؛ آنگاه چه خواهد شد ؟ حركت مادهى خارجى را به صورتى برتر درمىآورد و كمال مىبخشد ، ولى حركت ، مفهوم حركت را به چه مفهومى مىخواهد تبديل كند ؟ !
آن وقت حافظهى انسان را چه مىكنيد كه قضاياى بعيد العهد دوران حيات انسان را ضبط مىكند و ادراكات ما در قوهى حافظه به طور ثابت باقى مىماند . قضاياى خاص و كلى با همهى مفاهيمشان در ذهن ، ثابت و بىحركتند .
دكتر ارانى متحيرانه در اين باره مىگويد : « در عمل حافظه بايد توجه كرد كه چگونه يك تأثير يا احساس در روح ثابت مىماند ؟ چطور دوباره توليد مىشود ؟ چگونه روح ، يك قضيه در ازمنهى گذشته را مجسم مىنمايد ؟ امتحانات متعدد نشان مىدهد در حالات غير طبيعى چون هيپنوتيزم و اشخاصى كه حشيش استعمال كردهاند ، اشخاصى كه به واسطهى گرسنگى به مرگ مشرف شدهاند و غيره پس از بر طرف شدن عامل غير طبيعى اين اشخاص ، اظهار مىنمايند قضاياى بعيد العهد دوران حيات خود را به ياد آوردهاند » . « 1 »
موريس كونفورت با همهى فشار ديالكتيسينها چون نتوانسته حركت مفهومهاى ذهنى را بپذيرد در شناخت و آگاهى كاملًا گيج شده است ، وى مىگويد : « ما با تمايز بين يك پروسهى عينى كه در آن چيزى دچار تغيير
هامش
( 1 ) - / كتابچهى پسيكولوژى ، به قلم دكتر ارانى