هگل هم در كتاب علم منطق مىگويد : « همه اشياء در ذات خود تناقض آميزند . . . و حركت خودش يك تناقض است » .
سوم اين كه اينها حركت را نه تنها در جهان خارج بلكه حتى در ذهنيات نيز جارى مىدانند : « ديالكتيك كه در نظر ماركس علم قوانين عام حركت است بدون تفاوت هم در جهان و هم در فكر هر دو ، جريان دارد » . « 1 » « از منطق جامد ( قديم ) اعتقاد به ضرورى و دائمى بودن به نتايج غلط مىرساند زيرا هر مفهومى جزئى از طبيعت و تحت تأثير تمام اجزاى ديگر طبيعت دائماً در تغيير و تبديل مىباشد . پس مفاهيم دائماً در حال تكاپو و تغيير مىباشند و هيچ مفهوم جامدى وجود ندارد » . « 2 »
« هگل تغييرات تصورى را مبدأ تغييرات اشياء مىدانست حال آن كه بر عكس ، اشياء سبب پيدايش تصورات ما هستند و اگر افكار تغيير مىكنند بر اثر تغييراتى است كه به موجودات دست مىدهد » « 3 » « تكامل شناخت انسان نيز تكاملى پر از تضاد و مبارزات است ، هر حركت ديالكتيكى جهان عينى قادر است دير يا زود در شناخت انسان انعكاس يابد ، پروسه پيدايش ، تكامل و زوال در پراتيك اجتماعى ، پروسهاى است بىنهايت ، پروسه پيدايش و تكامل و زوال در شناخت انسانى نيز پروسهاى لايتناهى است » . « 4 »
و آرى در اين سه جهت با ما اختلاف دارند نه اصل حركت .
هامش
( 1 ) - / ماركس و انگلس و ماركسيستى ، ص 24
( 2 ) - / دكتر ارانى در ماترياليسم ديالكتيك ، ص 56
( 3 ) - / ژرژپوليستر در كتاب اصول مقدماتى فلسفه
( 4 ) - / مائو در كتاب چهار مقالهى فلسفى