البته ما حركت را در جهان طبيعت مىپذيريم ، جهان مجردات كه ماوراء طبيعت است هرچه هست فعليت است . استعداد و امر بالقوه در آنجا نيست كه بخواهد با حركت تكاملى به فعليت برساند ، ولى در جهان طبيعت همواره حركت برقرار است و علت آن هم استعدادها و امور بالقوه بسيار طبيعت هستند كه مىتوانند به فعليت برسند و راه رسيدن به فعليت هم فقط حركت تكاملى است ، و به تعبير ديگر كه بعداً به تفصيل خواهيم گفت - ان شاء اللَّه - علت حركت تكاملى شوقى است كه در مواد اين جهان به صورتها و فعليتهاى كمالى مىباشد كه تا برسند به كمال مطلق كه ديگر استعداد و قوهاى نماند ؛ « اليه ترجعون » .
بنابراين عموميت حركت در جهان طبيعت چيزى نيست كه اين آقايان گفته باشند ، البته اختلافهايى ميان ما و آنها در حركت هست . از جمله اين كه اين آقايان علت حركت را تضاد و تناقض باطنى اشياء مىدانند نه عامل برونى و نه هيچ چيز ديگر درونى ! و ما علت حركت را استعداد و شوق به كمال .
دوم اين كه اينها خود حركت را مجموعهاى از تناقضات مىدانند .
« وقتى در موجودات در حال حركت و تأثير متقابل آنها دقت مىكنيم به زودى درمىيابيم كه در تناقض فرو رفتهايم ، حركت عيناً خود تناقض است و حتى سادهترين تغيير مكانى ممكن نيست مگر اين كه يك جسم در يك لحظه هم در مكان مخصوصى باشد و هم نباشد بلكه در مكانى ديگر باشد ، به عبارت ديگر جسم مزبور در يك لحظه بودن و نبودن در مكان واحدى را با هم جمع نمايد ، حركت همان پياپى بودن اين تناقض مستمر است و حل اين تناقض هم همان روش ديالكتيكى يعنى گذرا بودن و ايستا نبودنش مىباشد . . . » . « 1 »
هامش
( 1 ) - / انگلس در « آنتى دورينگ »