چگونه در كتاب ماترياليسم و امپير يوكربتيسيسم فلاسفهى آگنوسيست را مىكوبد و واقعيت را قاطعانه شناختنى مىداند ، با اصل تأثير و تأثر متقابل كه ذهن و عين بر يكديگر اثر مىگذارد و با اعتقاد به ارتباط عمومى اشياء چگونه مىتوان شناختى قاطع داشت و در عين حال در جاى ديگر معتقد به حقيقت نسبى شد . مگر فلاسفهى آگنوسيست جز اين مىگفتهاند كه چون عامل شناخت بر ذهن اثر مىگذارد پس شىء فى نفسه قابل درك صحيح نيست ؟ ! و به همين جهت مىگفتهاند : هرچند جهان خارج وجود دارد ليكن شناختنى نيست ! !
2 - اصل عموميت حركت
ديالكتيسينها مىخواهند بگويند تنها اين روش شناخت است كه جهان را پويا مىداند و هيچ چيز را به طور ايستا ملاحظه نمىكند ؛ و مىگويند : به همين جهت است كه در منطق ما قضاياى ضرورى وجود ندارد زيرا دوام در جهان نيست و همه چيز را در حال اضمحلال و زوال و پويايى و حركت مىبينيم . « 1 »
ولى مىدانيم كه اين انحصارگرايى جز خودخواهى و بزرگىطلبى چيزى نيست . فلسفهى اسلامى نه تنها همه اشياء را در حال حركت مىداند بلكه به عقيدهى مرحوم صدرالمتألهين حركت در ذات اشياء است و اساساً ذات اشياء همان حركت است ، و به تعبير علامه طباطبايى استاد بزرگوارمان ، حركتهاى عارضى از باب حركت در حركت است .
( مگر اين كه بگويند اينها هم ماركسيست هستند چنانكه برخى از اينها دربارهى مولوى و حافظ و شيخ عطار مىگفتند ! ) .
هامش
( 1 ) - / انگلس در كتاب آنتى دورينگ ، موريس كونفورت در كتاب ماترياليسم ديالكتيك ؛ آفاناسيف در كتاب اصول فلسفهى ماركسيسم ؛ تقى ارانى در ماترياليسم ديالكتيك و . . .